حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع) و
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

1) یکی از راویان از شخصی به نام محمدبن علی نقل می‌کند که گفت: کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری (ع) می‌گویند مردی بخشنده است. گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: نه او را می‌شناسم و نه تا به حال او را دیده‌ام.

به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای هزینه. محمد فرزندش گوید: نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد،‌ صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد در هم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم.

چون به سرای امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم.

چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه‌ای به پدرم داد و گفت: این 500 درهم است! دویست در هم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید آرد و صد درهم برای هزینه. آنگاه کیسه‌ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) حرکت کن. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)

 

 

 

2- در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن‌عسکری (ع) در سامراء خشکسالی روی داد .... خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نماز باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپی رفتند و هر چه دعا کردن باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان و تعدادی از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هر گاه دست خویش را به سوی آسمان بالا می‌برد، باران باریدن می‌گرفت، مردم از کار او در دین خود به شک افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند.

خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری (ع) که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امت جدت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود: به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردید را بر طرف خواهم کرد.

روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان بیرون آمدند،‌ حضرت با عده‌ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب دعا کرد، اما ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمد! این استخوان چیست؟ امام (ع) فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

3- ابو یوسف شاعر متوکل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عده‌ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابوحمزه که کیسه‌ای سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت:

سرورم می‌گوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در او برای تو برکت قرار دهد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

4- ابوهاشم گوید: یکی از دوستان امام (ع) نامه‌ای به او نوشت و از او خواست دعایی به وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: «یا اسمع السامعین، و یا ابصر المبصرین، و یا عز الناظرین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صل علی محمد و آل محمد، و اوسع لی فی رزقی و مدفی عمری، وامنن علی برحمتک، واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری».

ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده. پس امام عسکری (ع) به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را بشناسی و آنان را پیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)

 

آنچه گفته شد، گزیده‌ای اندک از کرامات امام عسکری (ع) است. اما کرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مقال، گنجایش آن را ندارد و بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده‌اند ....

بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته‌اند. 

 

منبع:ashoora.ir