وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره محل دفن شدنش و
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره محل دفن شدنش

آیت الله سیستانی همچنین به حفظ دین و مراقبت بر آموزه های متعالی آن و دوری از تعصب، تندروی و خوردن حرام توصیه کرده و همه اهل عراق را به زندگی مسالمت آمیز و بدون تفرقه توصیه کرده ...
به گزارش شیعه آنلاین، حجة الإسلام سید «باقر علوی» نماینده حضرت آیت الله سید «علی سیستانی» مرجع عالیقدر جهان تشیع در نیوزلند، طی اظهاراتی وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره چگونگی دفن شدنش پس از مردن را بیان کرد.

سید «باقر علوی» در این باره گفت: حضرت آیت الله سیستانی در وصیت نامه خود به بستگانش نوشته که مایل است همانند مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها بی سر و صدا دفن شود.

وی در ادامه افزود: در این وصیت به چند مساله سفارش شده از جمله عدم همراهی رییس جمهور و اعضای دولت و دوربین های تلویزیون پشت جنازه  و اینکه همانند هر شهروند ساده و فقیر دیگری در خیابان های نجف أشرف تشییع و به خاک سپرده شود. 
حجة الإسلام سید «باقر علوی» گفت: حضرت آیت الله سیستانی همچنین به حفظ دین و مراقبت بر آموزه های متعالی آن و دوری از تعصب، تندروی و خوردن حرام توصیه کرده و همه اهل عراق را به زندگی مسالمت آمیز و بدون تفرقه توصیه کرده و به نسل آینده سیاسیون نیز توصیه کرده که مراقب باشند همانند سیاسیون فعلی پای آنها به حرام نلغزد.

سید «باقر علوی» در پایان گفت: مرحوم حضرت آیت الله خوئی چند سال پیش از درگذشتش سفارش کرده بود که بزرگ ترین استاد درس خارج در آن موقع یعنی حضرت آیت الله سیستانی بر جنازه او نماز بگذارد. حضرت آیت الله سیستانی هم با نماز خواندن بر پیکر حضرت آیت الله خوئی، زعیم حوزه نجف شد.


 
چرا امیرالمومنین (علیه السلام) از همسرشان دفاع نکردند؟ و
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

چرا امیرالمومنین (علیه السلام) از همسرشان دفاع نکردند؟

علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند؛ اما هیچ واکنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسی:
یکى از مهمترین شبهاتى که وهابی‌ها با تحریک احساسات مردم، به منظور انکار قضیه هجوم عمر بن خطاب و کتک زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌کنند، این است که چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نکرد؟ مگر نه این که او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و... عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند که به اختصار به چند نکته بسنده مى‌کنیم.
عکس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى که آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واکنش نشان داد و با عمر برخورد کرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او کوبید؛ اما از آن جایى که مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه کرد. در حقیقت با این کار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند که اگر مأمور به شکیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسى جرأت نمى‌کرد که این فکر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سلیم بن قیس هلالى که از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَکَ أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌کنند»!

علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى که به او کرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى که پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى که تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل کرده است:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.
الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
آتسلیم وصیت پیامبر اکرم (ص):
امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واکنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واکنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.
مرحوم سید رضى الدین موسوى در کتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا کَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْکِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْکَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّکَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِکَ وَکُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْکَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَکَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْکَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِکَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُکَ بِهِ وَعَلَیْکَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِکَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام کاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌کردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع آورى کن، تو را به بردبارى در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی.
الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدکتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌کند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلْقِ بِیَدِکَ إِلَى التَّهْلُکَةِ فَإِنَّکَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَکَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى کرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى که با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى که با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح کرده‌اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام کرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى کشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر کمک کار و یاورى نیافتى صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.
الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:
یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.
اى پسر صحّاک! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.
الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
البته روایات در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌کنیم.
به راستى چه کسى جز حیدر کرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این کار مشخص مى‌شود که بدانیم علی علیه السلام همان کسى است که در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌کرد و پهلوانان و یلان کفر را یکى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاک مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با کلاه خودش مى‌شکافد.

آن روز فرمان خداوند این بود که دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است که همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود کردن آن مأیوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترک میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است که اگر کسى بداند که قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است که او را به واکنش وادار کنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز کارى نخواهد کرد که دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمین به خانه وحى این بود که امیرمؤمنان علیه السلام را به واکنش وادار کنند و با استفاده از این فرصت، ثابت کنند که شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حکومت دنیوى حاضر شد که افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.

و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واکنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممکن بود که فاطمه زهرا در این درگیری‌ها کشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌کردند که علی علیه السلام براى به دست آوردن حکومت دنیایى، همسرش را نیز فدا کرد و در حقیقت او بود که سبب کشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین کردند.

هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مبارکش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.
عمار را گروه ستمگر مى‌کشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص172، ح436، کتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌کرد که معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابکار هستند؛ از این رو هنگامى که معاویه شنید عمار کشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع کردند که علی علیه السلام او را کشته است و این گونه استدلال کردند که چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مى‌نویسد:
مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا یُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِیَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ مَا شَأْنُکَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِیَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ دُحِضْتَ فِی بَوْلِکَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَیْنَ سُیُوفِنَا.
ابو بکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌کند که گفت: هنگامى که عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار کشته شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده ن ساعت کاسیو مدل 554 م است: گروه ستمگر، عمار را مى‌کشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاویه رفت،‌ معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شده است. معاویه گفت:‌ کشته شد که شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد کشت، معاویه گفت: مگر ما او را کشته‌ایم، عمار را علی و یارانش کشتند که او را همراه خویش وادار به جنگ کردند و او را بین نیزه‌ها و شمشیرهاى ما قرار دادند.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر (متوفای 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج8، ص189، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
هیثمى پس از نقل روایت مى‌گوید:
رواه أحمد وهو ثقة.
الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.
و حاکم نیشابورى پس از نقل روایت مى‌‌گوید:
هذا حدیث صحیح على شرط الشخین ولم یخرجاه بهذه السیاقة.
این حدیث با شرائطى که بخارى و مسلم قبول دارند، صحیح است؛‌ ولى آن‌ها به این صورت نقل نکرده‌اند.

الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج2، ص155، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نویسد:

وهذا الحدیث أثبت الأحادیث وأصحّها، ولمّا لم یقدر معاویة على إنکاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه علیّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم إذن قتل حمزة حین أخرجه.
قال ابن دحیة: وهذا من على إلزام مفحم الذی لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض علیها.
این حدیث از محکم‌ترین و صحیح‌ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انکارش نداشت، گفت: عمار را کسى کشت که او را همراه خود آورده است و لذا علی (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر کشته است؛ چون آن حضرت بود که حمزه را همراه خودش آورده بود.
ابن دحیه مى‌گوید: این پاسخ علی چنان کوبنده است که حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودلیلى است که انتقادى بر آن نیست.
المناوی، عبد الرؤوف (متوفای: 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص 366، ناشر: المکتبة التجاریة الکبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ
چرا امیر المؤمنین در هیچ جنگی در زمان خلفاء شرکت نکرد؟
این که امیرمؤمنان علیه السلام شجاعترین فرد زمان خودش بود، هیچ شک و شبهه‌اى در آن نیست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود که شنیدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جایى که عمر بن خطاب مى‌گفت:
والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام.
به خدا سوگند! اگر شمشیر علی علیه السلام نبود‌، عمود خیمه اسلام استوار نمى‌شد.
إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى که تمام یاران بی‌وفاى رسول خدا صلى الله علیه وآله در جنگ احد و حنین آن حضرت را رها و از معرکه گریختند، امام علی علیه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پیامبر گرامى چرخید و از او دفاع مى‌کرد.
 اما چرا همان علی علیه السلام در هیچ یک از جنگ‌هاى زمان خلفاء شرکت نکرد؟
همان کسى که در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان علیه کفار، یهودیان و... شرکت فعال داشت و پیشاپیش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌کشید و پهلوانان دشمن را یکى پس از دیگرى بر زمین مى‌کوبید، چه اتفاقى افتاده بود که در زمان خلفاء در هیچ نبردى حضور نمى‌یافت؟
آیا شجاعتش را از دست داده بود، یا جنگ در رکاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ یا این که خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله علیه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امیر المؤمنین علیه السلام بهترین تصمیم را گرفت:
امر دائر بود بین این که امیرمؤمنان علیه السلام اساس اسلام را حفظ نماید و از حق خود بگذرد؛ یا این که بر آن عده اندک حمله نموده و آن‌ها را از دم تیغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقین با استفاده از این فرصت اساس اسلام را به خطر بیندازند، امیرمؤمنان علیه السلام راه دوم را برگزید و با این فداکارى دین اسلام را براى همیشه حفظ و دشمنان اسلام را نا امید کرد و به طور قطع این تصمیم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرماید:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ. یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًى وَفِی الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِی نَهْباً.
در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریکیى که پدید آورده‏اند صبر کنم، محیطى که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.
(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است؛ لذا شکیبائى ورزیدم؛ ولى به کسى مى‏ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند.
و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى که شخصى همانند ابوسفیان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعیت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بیعت و جنگ با أبوبکر را داد، امام علیه السلام خطبه خواند و فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَإِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتِی وَاللَّهِ لابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ.
اى مردم امواج کوه پیکر فتنه‏ها را، با کشتی‌هاى نجات در هم بشکنید... (دو کس راه صحیح را پیمودند) آن کس که با داشتن یار و یاور و نیروى کافى به پا خاست و پیروز شد، و آن کس که با نداشتن نیروى کافى کناره‏گیرى کرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت حریص است، و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هیهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم که اگر بگویم همانند طناب ها در چاه‌هاى عمیق به لرزه درآئید.
چرا رسول خدا (ص) از سمیه و دیگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
امیرمؤمنان علیه السلام، به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام کشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشرکان و تعرض آن‌ها به وی، از خود واکنشى نشان نداد.
ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نویسد:
( 11342 ) سمیة بنت خباط... والدة عمار بن یاسر کانت سابعة سبعة فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فکانت أول شهیدة فی الاسلام... عذبها آل بنی المغیرة على الاسلام وهی تأبى  چای لاغری تیما غیره حتى قتلوها وکان رسول الله صلى الله علیه وسلم یمر بعمار وأمه وأبیه وهم یُعذّبون بالأبطح فی رمضاء مکة فیقول صبرا یا آل یاسر موعدکم الجنة.
سمیه دختر خباط... مادر عمار یاسر هفتمین کسى است که اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت مى‌کرد و آن قدر نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت کردند؛ تا کشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه مى‌دید و مى‌فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید که وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
با این که رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دید کافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عین حال هیچ واکنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نیز فرمان مى‌داد که صبر نمایند.
مگر نه این که رسول خدا صلى الله علیه وآله غیورترین و شجاع‌ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا کند؟
و نیز زمانى که عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان کتک مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله از خود واکنشى نشان نمى‌داد.
ابن هشام در السیرة النبویة، مى‌نویسد:
ومر [ابوبکر] بجاریة بنى مؤمل، حی من بنى عدى بن کعب، وکانت مسلمة، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترک الاسلام، وهو یومئذ مشرک، وهو یضربها، حتى إذا مل قال: إنی أعتذر إلیک، إنی لم أترکک إلا ملالة، فتقول: کذلک فعل الله بک.
ابوبکر مى‌دید که کنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن کعب،‌ عمر او را کتک مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترک کند (چون عمر هنوز مشرک بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را کتک نمى‌زنم براى این است که خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. کنیز در پاسخ گفت: بدان که خدا نیز این گونه با تو رفتار خواهد کرد.
الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای213هـ)، السیرة النبویة، ج 2، ص 161، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الأولى، بیروت – 1411هـ؛
الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
الکلاعی الأندلسی، أبو الربیع سلیمان بن موسى (متوفای634هـ)، الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقیق د. محمد کمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الکتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بکر المعروف بالبری (متوفای644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای694هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقیق عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از این کار منع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟
اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نیز عین همان را در باره صبر امیرمؤمنان علیه السلام و شمشیر نکشیدن آن حضرت خواهیم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد؟
هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله به خانه عثمان ریختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از این عملکرد عثمان چه پاسخى دارید؟
 طبری،‌ در تاریخش مى‌نویسد:
وجاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله.
سودان بن حمران آمد تا او را کتک بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع کرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و کشت.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 676، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.
همچنین ابن أثیر در الکامل فى التاریخ مى‌نویسد:
وجاء سودان لیضربه فأکبت علیه امرأته واتقت السیف بیدها فنفح أصابعها فأطن أصابع یدیها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیرة العجز وضرب عثمان فقتله.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 68، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.
ابن کثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:
ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال: أنها لکبیرة العجیزة. وضرب عثمان فقتله.
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 188، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد، مگر نه این که او مرد بود، غیرت داشت و باید از زنش دفاع مى‌کرد؟ پس چرا هیچ واکنشى از خود نشان نداد و حاضر شد که ببیند یاران رسول خدا به همسر او اهانت کرده و متعرض همسر او شوند؟
چرا عمر از زنش دفاع نکرد؟
اهل سنت اصرار دارند که امّ‌کلثوم دختر امیر مؤمنان علیه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بینیم که هنگامى که مغیرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌کلثوم کرده و او را با امّ‌جمیل، زنا کار مشهور عرب تشبیه و قیاس مى‌‌کند،‌ عمر هیچ عکس العملى از خود نشان نمى‌دهد.
ابن خلکان در وفیات الأعیان مى‌نویسد:
ثم إن أم جمیل وافقت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر أتعرف هذه المرأة یا مغیرة قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکرة کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جمیل (کسى که سه نفر شهادت دادند مغیره با او زنا کرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهایى یافت) در حج، با عمر همراه شده و مغیره نیز در آن زمان در مکه بود. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسی؟
مغیره در پاسخ گفت: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!
عمر گفت: آیا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌کنم که ابوبکرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان که تو را مى‌بینم مى‌ترسم که از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
و ابوالفرج اصفهانى مى‌نویسد:
حدثنا ابن عمار والجوهری قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد عن یحیى بن زکریا عن مجالد عن الشعبی قال کانت أم جمیل بنت عمر التی رمی بها المغیرة بن شعبة بالکوفة تختلف إلى المغیرة فی حوائجها فیقضیها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکرة کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جمیل همان کسى است که مغیره را به زناى با او متهم کردند و در کوفه به نزد مغیره رفته و کارهاى او را انجام مى‌داد! این زن در زمان حج با مغیره و عمر همراه شد. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!

عمر گفت‌: آیا در مقابل من خود را به بی‌خبرى مى‌زنی؟ قسم به خدا من گمان ندارم که ابوبکرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بینم، مگر آنکه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!الأصبهانی، أبو الفرج (متوفای356هـ)، الأغانی، ج 16، ص 109، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر - لبنان.
زنا کردن مغیره با امّ‌جمیل، مشهور و معروف و امّ‌جمیل به بدکاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى که مغیرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنین زنى زناکارى مقایسه مى‌کند، خلیفه دوم او را مجازات نمى‌کند؟
اهل تسنن از این مطلب هر پاسخى دادند، ما نیز همان پاسخ را به آن‌ها خواهیم داد.


مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


 
عزاداری و
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

عزاداری

با نظری به آیات و روایات روشن می‌شود که عزاداری و برپایی مجالس عزا نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاری با مبانی دینی ما ندارد، بلکه از مصادیق شعایر الهی، مودّت و محبّت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مبارزه با ظلم و ستم می‌باشد که در قرآن به آنها سفارش شده است. 
نمونه عینی عزا و گریه در قرآن کریم ، سوگواری و گریه حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ در فراق یوسف است، که بنا بر نقل زمخشری هفتاد سال گریه کرد و پاداش آن گریه‌ها برابر با پاداش هفتاد شهید می‌باشد. بنابراین عزاداری و گریه در مصائب برگزیدگان الهی و اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ مورد تأیید روایات بوده و ممدوح قرآن کریم و در قرآن و روایات هیچگونه نهی و مذمتی از آن نشده است. در حجم زیادی از روایات این مطلب آمده که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در سوگ مصائب آینده حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ اشک ریختند، مانند گریه حضرت، هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، سوگواری حضرت در منزل ام سلمه، زینب، عایشه و همین طور گریه رسول خدا در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم و گریه امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلا و... 
همچنین موارد بسیاری از عزاداری اصحاب در روایات نقل شده است، همچون گریه اصحاب بر خبر شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عزاداری صحابه در رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مرثیه سرایی و گریه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در لحظه جان دادن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و بعد از رحلت آن حضرت، ودر مرگ مادرش خدیجه کبری ـ سلام الله علیها ـ و عموی بزرگوارش حمزه، و گریستن خلیفه اول و دوم در سوگ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همراه سخنان ام ایمن و گریه امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلا و اقدام نمادین عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و... که از مسلمات تاریخ اسلام می‌باشد. 
آری گریه و خنده از عوارض وجودى انسان است، که بسیارى از حالات روحى و درونى انسان در این دو، بروز و ظهور پیدا مى کنند و فطرت انسان بر این نهاده شده که در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگین و در هنگام شادى آنها، خشنود مى شود.[1] و غالباً این اندوه و شادى باعث بروز گریه و خنده مى شوند و دین مبین اسلام که قوانین آن با فطرت مطابق[2] است; بر این امر صحّه گذارده و پیامبر اکرم-صلى الله علیه وآله- و صحابه ایشان به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین مى شدند و گریه مى کردند که موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گریه پیامبر(ص) براى پسرش ابراهیم[3] یا براى فاطمه بنت اسد.[4] 
حال اگر ما شیعیان در مصیبت ائمه اطهار-علیهم السلام- عزادارى و گریه مى کنیم به این دلیل است که آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجین شده و این اظهار محبت در حقیقت اداء حق رسالت است چرا که پیامبر(ص) در ازاى رسالت و هدایت گرى خویش، فقط   گن کاسمارا  مودتِ ذى القربى را طلب نموده: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فى القربى) با توجه به این که خودِ اهل سنت گفته اند که منظور از قربى فاطمه(علیها السلام)، على(علیه السلام) و فرزندان اوست.[5] و محبّ واقعى کسى است که در شادى آنان مسرور و در مصیبت آنان اندوهگین باشد و این اختصاص به زمان رسول اللّه(ص) ندارد، بلکه براى تمام أزمنه و کل مسلمانان ثابت است و هر مسلمانى در هر کجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است. و حتى در عزاى امام حسین(ع) به خاطر ضایع شدن اجر رسالت و جارى شدن ظلم و جور در حق اهل بیت(علیهم السلام) و ذوى القربى پیامبر(ص) آسمان و زمین گریستند و این مطلب را مفسرین شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه (فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین) ذکر کرده اند.[6] 
هم چنین از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده: الزموا مودتنا اهل البیت فانه من لقى اللّه و هو یحبّنا دخل الجنّه بشفاعتنا [7] «همیشه با مودت ما اهل بیت همراه باشید، پس کسى که در روز قیامت خداوند را ملاقات کند در حالى که ما را دوست بدارد به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد.» 
و به قول شافعى: 
یا اهل بیت رسول اللّه حبکم 
فرض من اللّه فى القرآن أنزله[8] 
در اینجا به چند نکته اشاره مى نمائیم : 
1- عزادارى در مصائب ائمه اطهار (علیهم السلام) در واقع یک حرکت اجتماعى بر ضد ظلم و جور و احیاء عدل و سنّت پیامبر -صلى الله علیه وآله- است چرا که بنى امیّه، که به گفته خود اهل سنت، از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله)، شر الملوک نامیده شدند[9]و هم چنین بنى عباس، با خیانت ها و ستم هایى که در حق اهل بیت -علیهم السلام- روا داشتند اجر رسالت را ضایع نمودند و مسیر اسلام را منحرف ساختند و عزادارى شیعیان در حقیقت اظهار برائت از ستمگران زمان و زنده کردن ارزشهاست و یکى از نمونه هاى بارز آن انقلاب اسلامى ایران است که مردم با الهام از مکتب عاشورا و قیام امام حسین -علیه السلام- بر علیه حاکمان جور قیام نمودند و به ارزش هاى اسلامى جان تازه اى بخشیدند. 
2ـ اشک و گریه در قرآن؛ درباره حضرت یعقوب(ع) مى خوانیم که در فراق یوسف(ع) شب و روز مى گریست تا آنجا که بینائى خود را از دست داد «و ابیضت عیناه من الحزن[10]» و گفت «و اسفابر یوسف! و چشمان او از گریه و اندوه سفید شد. در آیه 86 مى خوانیم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گویم و شکایت نزد او مى برم و از خدا چیزهاى مى دانم که شما نمى دانید» حتى خود برادرها به ظاهر گریه کردند، و حضرت یعقوب آنها را منع نکرد، «و جائوا اباهم عشاءً یبکون[11]» شب هنگام گریان به سراغ پدر آمدند. 
3ـ اثر اشک از نظر بعضى از دانشمندان: اوید روسى مى گوید: در گریستن لذتى است زیرا اندوه ها و تأثرات درونى که در اعماق روح و قلب انسان است با سیلاب و اشک بیرون آمده و نابود مى شوند» درد صابون کوسه آر پی و دیگرى مى گوید: قطره هاى اشک بدون اینکه به کوشش ما براى جلوگیرى از آن توجهى کند فرو ریخته و با افتادن خود روح پر شکنجه ما را آسوده مى کنند[12]
4- آنچه از گفتار ائمه (ع) در دست ما مى باشد تشویق به عزادارى نموده اند، و پاداشهاى زیادى براى آن بیان نموده اند، که به بعضى از آنها اشاره مى شود. 
الف) امام صادق (ع) رئیس مکتب جعفرى مى فرماید: «شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولا یتنا، یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا» پیروان ما که از طنیت ما ساخته شده‎اند و با آب ولایت ما خمیر مایه آنها سرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شادیهاى ما خشنودند[13]
این روایت چه مى گوید؟ آیا اگر شیعه در مصیبت اهلبیت(ع) اشک ریخت و عزادار بود و در روز ولادت آنها شاد بود و این شادى را ابراز داشت، این روایت شامل آن نمى شود؟ آری بهترین مصداق براى روایت فوق همین است. 
ب) امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عیناه فینا دمعه لدم سفک منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا اولا حَد من شیعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنه حقباً[14]» کسى که قطره اشکى درباره ما بریزد، بخاطر خونى که از ما ریخته شده و یا حقى که از ما غصب شده است و یا آبرویى که از ما هتک شده است و... خداوند در قبال این اشک سالیان دراز او را در بهشت جاى مى هد. 
5- مودت و محبت اهلبیت را همه فرقه هاى اسلامى فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصریح دارد[15] اگر انسان بخواهد به این فریضه عمل کند، جز این است که در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ایام غم و اندوه آنان اندوهناک گردد. امثال محمد حامد فقى ها باید جواب دهند که این محبت ها چگونه باید ابراز شود؟ خوب است پرسشگر محترم لحظه اى تصور کند، آیا انسان در مرگ عزیزترین بستگانش اشک نمى ریزد؟ و بستگان دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسف و ناراحتى نمى کنند؟ و آیا در تولد فرزندى که مدت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها که بر اثر فکر جاهلى از نوزاد دختر نفرت دارند) شاد نمى شود؟ 
6- عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است که در قرآن بر آن سفارش شده است (من یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[16]) ، همچنین ائمه اطهار-علیهم السلام- سفارش کرده اند، که در شادى ما شاد باشید[17] چنانچه کاخ کسرى و... در مقابل ولادت پیامبر (ص) عکس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد[18]، 
خداوند متعال می‎فرماید: «فالذین آمنوا و عَزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون[19]» آنان که به پیامبر ایمان آورده و او را گرامى داشته و او را یارى کرده اند، و از نورى که (قرآن) به او فرستاده شده است پیروى کنند رستگارانند. جمله «غزّروه» که به معناى تعظیم و تکریم است[20] به زمان پیامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمه اطهار -علیهم السلام- و ایراد سخنرانى و قرائت شعار سازنده، مصداق روشن تعظیم و تکریم آن حضرت و اهل بیت است. 
مودتى را که همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبیت فرض و لازم مى دانند، یکى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس عزاداری در ایام سوگواری آن عزیزان و مجالس جشن و شادی در ایام شادی و میلاد آن ذوات مقدسه است که در آن، تاریخ زندگى، شجاعت ها و فداکارى هاى آنها بازگو مى شود[21].
[1]- جعفر سبحانى، بحوث قرآنیه فى توحید و الشرک (مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، 1419، چاپ اول) ص 140. 
[2]- «فطرت اللّه التى فطر الناس علیها» قرآن کریم، سوره روم: 30. 
[3]- صحیح مسلم (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 4، ص 1808، ح 2315. 
[4]- حاکم نیشابورى، مستدرک على الصحیحین (بیروت، دار المعرفه) ج 3، ص 108. 
[5]- طبرانى، معجم کبیره (بیروت، دار احیاء التراث العربى، چاپ 2، 1404) ج 3، ص 47، ح 2641. 
ـ فخر رازى، تفسیر کبیر (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 27، ص 166. 
ـ نور الدین هیثمى، مجمع الزوائد (بیروت، دارالکتب العربى، چاپ سوم) ج 7، ص 103. 
ـ زمخشرى، کشاف (دارالکتب العربى) ج 4، ص 219. 
[6]- تفسیر قرطبى (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 16، ص 141. 
ـ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (بیروت، دار المعرفه، 1402 هـ) ج 4، ص 142. 
ـ طبرى، جامع البیان فى تفسیر القرآن (بیروت، دارالمعرفه، 1407) ج 25، ص 74. 
[7]- ابن حجر هیثمى، صواعق المحرقه، باب 11، فصل 1، مقصد 2، ص 173. 
ـ معجم الزوائد، همان، ج 9، ص 172. 
ـ طبرانى، معجم الأوسط (ریاض، مکتبه المعارف، چاپ اول، 1407 هـ) ج 3، ص 122، ح 2251. 
[8]- قندوزى، حنفى، ینابیع الموده (دار الاسوه، چاپ اول، 1416) ج 3، ص 103. 
[9]- صحیح ترمذى (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 4، ص 503، ح 2226. 
[10]ـ یوسف/84. 
[11]ـ یوسف/16. 
[12]ـ ر ـ ک محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (کتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهیان نور شماره 32، ص 180. 
[13]ـ علیرضا صابرى، الحکم الزاهره (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسین قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روایت .1277 
[14]ـ محمد بن نعمان مفید، الامالى (مؤسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه) ص175، روایت 5. 
[15]ـ شورى/23. 
[16]ـ حج/32. 
[17]ـ روایاتى که از الحکم الزاهره نقل شد، ج1، ص238. 
[18]ـ تاریخ یعقوبى (پیشین) ج1، ص359. 
[19]ـ اعراف/157. 
[20]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن (دفتر نشر کتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عین عبارت این است «النصره مع التعظیم». 
[21]ـ جعفر سبحانی ،آئین وهابیت ص182. 
حسن منتظری- مرکز مطالعات و پژوهش‎های فرهنگی حوزه علمیه

 


 
انتشار «احادیثی در مورد بوسه» در قم ! و
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

انتشار «احادیثی در مورد بوسه» در قم !




 

در صفحه 29 این کتاب به نقل از حذیفه حدیثی آورده که در آن تلاش شده ثابت کند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر شب پیش از خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را می بوسید.
به گزارش شیعه آنلاین، چندی پیش کتابی توسط یکی از انتشارات شهر مقدس قم منتشر شده تحت عنوان «احادیثی در مورد بوسه». این کتاب توسط «داوود احمدی» تألیف شده است.

گفتنی است در صفحه 29 این کتاب به نقل از حذیفه حدیثی آورده که در آن تلاش شده ثابت کند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر شب پیش از خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را می بوسید.



 
 






 
حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع) و
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

1) یکی از راویان از شخصی به نام محمدبن علی نقل می‌کند که گفت: کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری (ع) می‌گویند مردی بخشنده است. گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: نه او را می‌شناسم و نه تا به حال او را دیده‌ام.

به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای هزینه. محمد فرزندش گوید: نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد،‌ صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد در هم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم.

چون به سرای امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم.

چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه‌ای به پدرم داد و گفت: این 500 درهم است! دویست در هم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید آرد و صد درهم برای هزینه. آنگاه کیسه‌ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) حرکت کن. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)

 

 

 

2- در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن‌عسکری (ع) در سامراء خشکسالی روی داد .... خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نماز باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپی رفتند و هر چه دعا کردن باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان و تعدادی از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هر گاه دست خویش را به سوی آسمان بالا می‌برد، باران باریدن می‌گرفت، مردم از کار او در دین خود به شک افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند.

خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری (ع) که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امت جدت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود: به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردید را بر طرف خواهم کرد.

روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان بیرون آمدند،‌ حضرت با عده‌ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب دعا کرد، اما ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمد! این استخوان چیست؟ امام (ع) فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

3- ابو یوسف شاعر متوکل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عده‌ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابوحمزه که کیسه‌ای سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت:

سرورم می‌گوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در او برای تو برکت قرار دهد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

4- ابوهاشم گوید: یکی از دوستان امام (ع) نامه‌ای به او نوشت و از او خواست دعایی به وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: «یا اسمع السامعین، و یا ابصر المبصرین، و یا عز الناظرین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صل علی محمد و آل محمد، و اوسع لی فی رزقی و مدفی عمری، وامنن علی برحمتک، واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری».

ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده. پس امام عسکری (ع) به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را بشناسی و آنان را پیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)

 

آنچه گفته شد، گزیده‌ای اندک از کرامات امام عسکری (ع) است. اما کرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مقال، گنجایش آن را ندارد و بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده‌اند ....

بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته‌اند. 

 

منبع:ashoora.ir

 

 

 

 

 


 
حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع) و
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

1) یکی از راویان از شخصی به نام محمدبن علی نقل می‌کند که گفت: کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری (ع) می‌گویند مردی بخشنده است. گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: نه او را می‌شناسم و نه تا به حال او را دیده‌ام.

به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای هزینه. محمد فرزندش گوید: نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد،‌ صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد در هم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم.

چون به سرای امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم.

چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه‌ای به پدرم داد و گفت: این 500 درهم است! دویست در هم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید آرد و صد درهم برای هزینه. آنگاه کیسه‌ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) حرکت کن. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)

 

 

 

2- در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن‌عسکری (ع) در سامراء خشکسالی روی داد .... خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نماز باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپی رفتند و هر چه دعا کردن باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان و تعدادی از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هر گاه دست خویش را به سوی آسمان بالا می‌برد، باران باریدن می‌گرفت، مردم از کار او در دین خود به شک افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند.

خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری (ع) که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امت جدت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود: به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردید را بر طرف خواهم کرد.

روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان بیرون آمدند،‌ حضرت با عده‌ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب دعا کرد، اما ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمد! این استخوان چیست؟ امام (ع) فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

3- ابو یوسف شاعر متوکل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عده‌ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابوحمزه که کیسه‌ای سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت:

سرورم می‌گوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در او برای تو برکت قرار دهد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

4- ابوهاشم گوید: یکی از دوستان امام (ع) نامه‌ای به او نوشت و از او خواست دعایی به وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: «یا اسمع السامعین، و یا ابصر المبصرین، و یا عز الناظرین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صل علی محمد و آل محمد، و اوسع لی فی رزقی و مدفی عمری، وامنن علی برحمتک، واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری».

ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده. پس امام عسکری (ع) به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را بشناسی و آنان را پیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)

 

آنچه گفته شد، گزیده‌ای اندک از کرامات امام عسکری (ع) است. اما کرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مقال، گنجایش آن را ندارد و بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده‌اند ....

بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته‌اند. 

 

منبع:ashoora.ir

 

 


 
سجده‌ای که بانوی مسیحی را مسلمان کرد و
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

سجده‌ای که بانوی مسیحی را مسلمان کرد

در آن مهدکودک، کتاب‌ها و عکس‌هایی از عبادات مسلمان‌ها مشاهده کردم، عکس مسلمانی را در حال سجده دیدم و در عالم کودکی آن حالت را بسیار روحانی و معنوی یافتم و ...

SHIA-NEWS شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» ، «خانم شمس آفا» از توکیوی ژاپن، در حاشیه دیدار از کتابخانه آیت‌الله‌ مرعشی نجفی در گفتگو با مرکز خبر حوزه، اظهار داشت: در باور من نمی‌گنجد که چگونه یک نفر چنین توفیقی دارد که بتواند این کتابخانه بزرگ را پدید بیاورد، این کتابخانه نشان از همت آن بزرگوار دارد.

وی به علاقه‌مندی خود از علوم اسلامی اشاره کرد و اذعان نمود: ده ساله بودم که به اسلام علاقه‌مند شدم و در بزرگسالی به آرزوی دوران کودکی خود تحقق بخشیدم، اکنون به مدت پانزده سال است که به دین اسلام گردویدم.

خانم شمس آفا، با اشاره به دوران کودکی خود و حضور در مهد کودک مسیحیان، خاطرنشان کرد: در آن مهدکودک، کتاب‌ها و عکس‌هایی از عبادات مسلمان‌ها مشاهده کردم، عکس مسلمانی را در حال سجده دیدم و در عالم کودکی آن حالت را بسیار روحانی و معنوی یافتم و بسیار در من تأثیرگذار شد به گونه‌ای که در بزرگسالی تصمیم خود را عملی ساختم و به دین اسلام گرویده و شیعه شدم.

این بانوی ژاپنی در حالی که اشک از چشمهایش جاری بود، عنوان کرد: اکنون که این مصاحبه را انجام می‌دهم، دوباره همان حس ده‌ سالگی و لحظه مشاهده عکس سجده آن مسلمان در ذهنم تداعی شد و لذت آن را احساس می‌کنم.

خانم شمس آفا، با ابراز این که برای بار نخست است که به ایران مسافرت می‌کند، ادامه داد: پس از مشاهده تهران و شهر مقدس قم، همان چیزهایی را که در ذهن خود از ایران داشتم را به عیان مشاهده کردم، هرچند در سفارت ایران نیز عکس‌ها و کتاب‌هایی از ایران دیده بودم و آشنایی اجمالی با ایران و فرهنگ آن داشتم.

وی موقعیت علمی شهر مقدس قم را مورد توجه قرار داد و افزود: قم، می‌تواند به عنوان شهر محوری جهان اسلام تبدیل شود، مکان‌ها و شخصیت‌های بزرگی را در قم دیدم، اما معتقدم که تبلیغات این شهر و ذخایر در آن باید بیشتر باشد، تا جهانیان با آن آشنا شوند.

شمس آفا با بیان اینکه در ایران برخوردهای مناسبی از شخصیت‌های ایرانی داشتم از همه آنها تشکر می‌کنم، اضافه ساخت: خدا را شاکرم که به آروزی قلبی و دیرینه خود رسیدم و دیشب را در مسجد جمکران گذراندم و در آنجا به راز و نیاز و تلاوت قرآن پرداختم.

منبع:http://www.shia-news.com


 
شیوه های برخورد با نامحرمان در قرآن و
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

شیوه های برخورد با نامحرمان در قرآن




 
 
شیوه های برخورد با نامحرمان در قرآن

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه مولف؛ بهترین چیز برای زنان؛ میل جنسی، غریزه ای فوق العاده قوی؛ عـدم تـماس با نامحرم، از فضایل حورالعین؛ زشـتی ارتباط با نامحرمان در همهی امتها؛ برای عاقل مرگ از بیآبرویى بهتر است؛ ماندن در خانه؛ لزوم عدم ارتباط با نامحرمان؛ ورود به منازل دیگران بدون اجازه ممنوع؛ حفظ حجاب؛ دوستی با نامحرمان ممنوع؛ نحوهی خواستگاری در زمان عده؛ حضور عفیفانه در اجتماع؛ لزوم اجتناب از خلوت نامحرمان؛ کنترل نفس؛ شیطان گام به گام بین نامحرمان فتنه میکند؛ مراقبت از دختران؛ زینت کردن برای نامحرمان ممنوع؛ خودنمایی نکنید؛ نحوه ی سخن گفتن با نامحرمان؛ دوری از چشم چرانی؛ نامه نگاری با ضوابط؛ حفظ فروج؛ نزدیک امور خطرناک نشوید؛ استمداد از خدای تعالی در لحظه های خاص؛ ارتباط پیرزنان با نامحرمان؛ بدگمان نباشید؛ تهمت زنندگان ملعونند؛ شایعه پراکنان عذاب دردناک دارند؛ مجازاتهای حدشکنان؛ تنبیه زنان پس از اثبات؛ حکام جور حریم ها را میشکنند؛ تلاش دشـمنان محو حدود محرم و نامحرم؛ لزوم اثبات بى‌گناهی؛ پاداش پاکدامنان؛ فهرست منابع

 
مشخصات کتاب :

پدید آورنده: عباسعلی کامرانیان 
شماره: 3316

خدمات: 
مشاهده در کتابخانه
3316-shivehaye-barkhord-ba-namahraman-dar-qoran.zip
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 332 kB
3316-fa-shivehaye-barkhord-ba-namahraman-dar-qoran.apk
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 376 kB
3316-FA-shivehaye-barkhord-ba-namahraman-dar-qoran.pdf
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 543

 


 
وجود امام مهدی‌علیه السلام از منظر قرآن و حدیث و
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

وجود امام مهدی‌علیه السلام از منظر قرآن و حدیث 




 
 
وجود امام مهدی‌علیه السلام از منظر قرآن و حدیث

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه ناشر؛ مقدمه؛ 1 - آیات «لیلة القدر»؛ 2 - آیه «امام»؛ 3 - آیات «شهادت و گواهی»؛ 4 - آیه هدایت؛ 5 - آیه نذیر؛ 6 - آیه هدایت؛ 7 - آیه صادقین؛ 8 - آیه اولی الامر؛ وجود امام مهدی‌علیه السلام از منظر احادیث؛ وجود امام مهدی‌علیه السلام از منظر احادیث فریقین؛ وجود امام مهدی‌علیه السلام از دیدگاه احادیث شیعه؛ سلسله کتب چاپ شده از مؤلف پیرامون مهدویت؛ پی نوشت ها

 
مشخصات کتاب :

پدید آورنده: علی‌اصغر رضوانی 
شماره: 3569

خدمات: 
مشاهده در کتابخانه
3569-vujod emam mahdi az manzar qoran va hadis.zip
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 361 kB
3569-vujod emam mahdi az manzar qoran va hadis.apk
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 407 kB
3569-FA-vujod emam mahdi az manzar qoran va hadis.pdf
دریافت نرم افزار تلفن همراه    حجم: 651 

 

 

 

 


 
پاسخ پسر قرضاوی به پدرش درباره بحرین و
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

پاسخ پسر قرضاوی به پدرش درباره بحرین و

 

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

ظلمی که در بحرین در جریان است ، عرق شرم بر پیشانی انسانیت می‌نشاند

به گزارش «شیعه نیوز» ، "عبدالرحمن یوسف" شاعر مصری و فرزند "یوسف قرضاوی"، درحالیکه پدرش انقلاب مردم بحرین را حرکتی طایفه ای با حمایت طرفهای خارجی توصیف کرده بود، در نامه ای سرگشاده نوشت: حوادث بحرین ظلم است؛ در این کشور طی سالها درخواستها و مطالباتی عادلانه مطرح شد ولی هیچ کس به آنها توجه نکرد؛ و مردم اکنون برای درخواست این مطالبات به صورت کاملا مسالمت آمیز در خیابانها به حرکت در آمده اند. 
عبدالرحمن افزود: این درخواستهای عادلانه با خشونت و سرکوب شدید همراه شد؛ و مسئولان در بحرین از هر نوع سرکوب برای مقابله با درخواست برابری بین شهروندان استفاده کرده، و در این راه از کشورهای عربی کمک گرفتند.
این شاعر معروف عرب خاطرنشان کرد: درست است که اکنون در خیابانها شیعیان حرکت می کنند، ولی واقعیت آن است که ظلم علیه شیعیان بحرین درحالی صورت می گیرد که مسئولان به صورت برنامه ریزی شده آنها را ده ها سال از بسیاری از حقوق شهروندی محروم کرده اند، و در این کشور برای تغییر ترکیب جمعیتی و توازن نسبت شیعه و سنی به هزاران نفر از دیگر کشورها تابعیت داده شده است.وی با بیان اینکه از طریق اظهارات افراد مورد اعتماد از این واقعیتها درباره بحرین آگاه شده، تأکید کرد: اکثر کسانی که به بحرین آورده می شوند از بدترین کارکنان دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی هستند؛ مسئولان امنیتی در قاهره باید پاسخ دهند که اطلاعات منتشر شده درباره سرکوب مردم به دست افسران دستگاه امنیتی مصر تا چه حد صحت دارد؟ و اینکه برخی از این افراد پس از انقلاب ژانویه در مرخصی نامحدود هستند، و از دستگاه اطلاعاتی بحرین دستمزدهای نجومی دریافت می کنند؟
عبدالرحمن با دادن قول به مردم بحرین برای سرودن شعری درباره آنها، و بویژه پس از مشاهده وحدت و نمازجماعت شیعه و سنی در میدان اللؤلؤه پشت سر یک امام، خاطرنشان کرد: این مهم نیست که رویدادهای بحرین انقلاب توصیف شود یا نه، مهم آن است که در این کشور ظلمی در جریان است که عرق شرم بر پیشانی انسانیت می نشاند.

 

منبع : العالم

 


 
فعالیت مشکوک مفتی وهابی در تونس و
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

فعالیت مشکوک مفتی وهابی در تونس


SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» ، وزارت امور دینی تونس، "محمد اکرام الوسلاتی" امام و خطیب جمعه مسجد "ابن عباس" در شهر باجه را به دلیل واگذار کردن خطبه جمعه به عائض القرنی، برکنار کرد.

این وزارتخانه کمیته ای را تشکیل داده است تا درباره دلیل الوسلاتی برای واگذار کردن قرائت 2 خطبه جمعه به یک مفتی وهابی، تحقیق کند.

"عائض القرنی" که از مفتی های بارز سعودی و نزدیک به خاندان آل سعود است، سفری دوره ای را به شهرهای متعدد تونس آغاز کرده است. این مفتی سعودی به صدور فتواهای تکفیری مشهور است. آخرین فتوای جنجالی او حلال کردن قتل "بشار اسد" رییس جمهوری سوریه است. با این حال الوسلاتی در اظهاراتی مطبوعاتی تأکید کرد که مسئولان ذیربط از سفر عائض القرنی به مسجد ابن عباس آگاهند.
گردش عائض القرنی در تونس یک ماه پس از سفر "حمادی الجبالی" دبیرکل جنبش النهضه به عربستان سعودی صورت گرفته است.
کارشناسان و سیاستمداران تونسی سفر الجبالی به عربستان را برای اطمینان خاطر دادن به مسئولان سعودی دانسته و آن را اعلام بیعت از این خاندان وهابی توصیف کردند. در همین راستا، "عبدالمجید البدوی" دبیرکل حزب "عمل" تونس، اظهار داشت، حمایت مالی قطر و عربستان سعودی از تونس، مشروط به دخالت در امور داخلی این کشور، و تحمیل نظریات ناشناخته بر جامعه تونس است.  

منبع : العالم


 
جنجال مسلمان شدن یک دختر یهودی در اسراییل و
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

جنجال مسلمان شدن یک دختر یهودی در اسراییل 

بین سال های 2005 تا 2007 حدود 306 شهرک نشین یهودی رسما از دین یهود خارج شدند. از این تعداد 249 نفر دین مبین اسلام و 48 نفر دین مسیحیت را برای خود انتخاب کردند.
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از سرزمین های اشغالی حاکی از آن است که مسلمان شدن یک دختر یهودی، موجب به وجود آمدن جنجال در رژیم صهیونیستی شده است.

گفتنی است این جنجال هنگامی به وجود آمد که این دختر تازه مسلمان شده، خبر اسلام آوردنش را رسما اعلام کرد. در پی اعلام این خبر، رسانه ها و مطبوعات مختلف صهیونیستی به ویژه "یدیعوت آحارنوت" وی را به باد انتقاد گرفته و او را مورد حمله قرار دادند.

قابل ذکر است این دختر تازه مسلمان شده که تنها 20 سال سن دارد، اکنون در شهر "یافا" در کنار یک خانواده مسلمان زندگی می کند. او حدودا از یک سال پیش مطالعات و بررسی های خود برای تغییر دینش را آغاز کرد اما در نهایت مدتی پیش به دین مبین اسلام گروید. 
به گفته خودش، اولین بار هم از طریق یک پسر مسلمان با دین اسلامی آشنا شد. او اکنون در کنار خانواده همان پسر مسلمان که عامل اصلی مسلمان شدنش بوده، زندگی می کند.

این دختر تازه مسلمان شده، طی اظهاراتی اعلام کرد که از دین یهود متنفر نیست. وی افزود: بنده به همه ادیان احترام می گذارم اما احساس می کنم که در دین اسلام راحت تر هستم و از همین رو تصمیم گرفتم مسلمان شوم.

لازم به ذکر است که این اولین فرد یهودی نیست که در سرزمین های اشغالی به دین مبین اسلام می گراید. در سال های گذشته و به ویژه پنج سال اخیر بر تعداد افرادی که از دین یهود خارج شده و مسلمان شده اند، افزوده شده و همین امر باعث شده که مقامات مسئول در رژیم صهیونیستی نسبت به این مسأله هشدار دهند.

در پایان یادآور می شود بین سال های 2005 تا 2007 حدود 306 شهرک نشین یهودی رسما از دین یهود خارج شدند. از این تعداد 249 نفر دین مبین اسلام و 48 نفر دین مسیحیت را برای خود انتخاب کردند.

 

 

 

 

 

 


 
شفا گرفتن یک عالم سنی افغانی در حرم امام رضا (ع) و
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

شفا گرفتن یک عالم سنی افغانی در حرم امام رضا (ع)

فردای آن روز که آن خواب را دیدم، برای دوستان و اطرافیان خودم تعریف کردم. بسیاری از شیوخ نزدیک به من، مرا مورد حمله قرار داده و گفتند "تو مشرک شده ای"، اما من که آن خواب را دو بار دیده بودم، تصمیم قاطع گرفتم که به ایران سفر کنم و به زیارت امام رضا بیایم. به گزارش شیعه آنلاین، یکی از خادمان بخش فرهنگی حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام در تماسی با خبرنگار ما، گفت: مولوی «سلطان محمد» از علمای سرشناس اهل سنت افغانستان که در شهر هرات سکونت دارد و از بیماری قلب رنج می برد، دو روز پیش در حرم امام رضا علیه السلام شفا گرفت.

وی در ادامه افزود: این عالم سنی مذهب، عضو شورای هفت نفره افتاء افغانستان است و همزمان خطیب جمعه شهر هرات نیز به شمار می رود. او که پیرو مذهب حنفی است، چند ماه پیش به بیماری انسداد عروق (بسته شدن رگ های قلب) دچار شد و همه پزشکان وی را جواب کردند اما به گفته خودش، در خواب، امام رضا علیه السلام را رؤیت کرد و آن حضرت او را توصیه کرد که به حرم ایشان بیاید و شفای خود را بگیرد.

مولوی «سلطان محمد» می گوید: از خواب که بیدار شدم، ابتدا فکر کردم که ذهیان دیده ام لذا تصمیم گرفتم برای درمان به پاکستان سفر کنم اما هنگامی که برای بار دوم به خواب رفتم، یک بار دیگر امام رضا به خواب من آمد و دوباره به من توصیه کرد که به حرمشان بروم تا شفا بگیرم. در خواب، امام رضا را با لباس سبز رنگ و بلندی مانند دشداشه عربی رؤیت کردم. ایشان بسیار زیبا و خوش سیما بودند.

این عالم اهل سنت افغانستان می افزاید: فردای آن روز که آن خواب را دیدم، برای دوستان و اطرافیان خودم تعریف کردم. بسیاری از شیوخ نزدیک به من، مرا مورد حمله قرار داده و گفتند "تو مشرک شده ای"، اما من که آن خواب را دو بار دیده بودم، تصمیم قاطع گرفتم که به ایران سفر کنم و به زیارت امام رضا بیایم. بالاخره قسمت شد و با یک کاروان از زائران افغانی شامل 168 نفر به مشهد سفر کردیم.

وی می افزاید: اولین بار که به حرم رفتم، با اینکه تاکنون این مکان را ندیده بودم، اما به چشمانم غریب نمی آمد و برخی بخش های حرم را دقیقا در خواب رؤیت کرده بودم. حتی آن محلی که امام را دیده بودم را دیدم. 3 روز از حرم خارج نشدم و به نماز، دعا، راز و نیاز سر کردم. بعد از 3 روز هم کاروانی هایم که از بیماری من خبر داشتند به سراغم آمدند و خواستند مرا نزد پزشکان ببرند اما من حاضر نمی شدم بروم زیرا ایمان داشتم که شفا گرفته ام. با اصرار آنان ابتدا به آزمایشگاه و سپس نزد پزشکان رفتم. آنها گفتند هیچ اثری از بیماری در تو وجود ندارد.

در پایان قابل ذکر است، مولوی «سلطان محمد» قصد دارد جمعه این هفته به شهر مقدس هم سفر کند تا با علما و مراجع تقلید شیعه دیدار و گفت وگویی انجام دهد.
 


 
آغاز به کار شبکه ماهواره ای انگلیسی زبان شیعه با عنوان «انوار الحسین»
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

آغاز به کار شبکه ماهواره ای انگلیسی زبان شیعه با عنوان «انوار الحسین»

 

 
به گزارش «شیعه نیوز» ،شبکه ماهواره ای «انوار الحسین» در روز هفدهم ماه محرم الحرام 1433ق مصادف با 22/9/1390 همزمان با روز هفتم شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام آغاز به کار کرد.
 
این شبکه مقدس که برنامه های خود را کاملا به زبان انگلیسی ارائه می دهد، در ماهواره هاتبرد و گالکسی قرار دارد و یک ماه پس از آغاز به کار به مرحله ی پخش برنامه خواهد رسید.
 
در پیام تأسیس شبکه ی جهانی «انوارالحسین» علیه السلام آمده است: تأسیس این کانال ماهواره ای در پاسخ به یاری خواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده است، آن جا که فرمودند: «هل من ناصر ینصرنی؟ آیا یاریگری هست که یاری ام کند؟».
از این رو و به منظور تلاش در راه دفاع از مظلومیت این امام همام و سر نهادن به سخن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف که خطاب به جدّ غریبشان فرمودند: اگر به هنگام استغاثه و یاری خواهی تو نبودم، اما قلب، شنوایی و بینایی ام تو را اجابت می کند» این شبکه تأسیس شد تا وظیفه ی شرعی خود را در قبال جامعه ی غربی تشنه ی فرهنگ حسینی هرچند اندک به انجام رسانیم، باشد که در پیشگاه حضرت رب العالمین و اهل بیت علیهم السلام در شمار کسانی قرار نگیریم که در دفاع از مقام سیدالشهدا علیه السلام و راه او کوتاهی کرده اند.
 
شایان ذکر است که تأسیس این شبکه در روز عاشورای سال 1430ق در واشنگتن اعلام شد و در روز ولادت با برکت امام باقر علیه السلام به ثبت رسید و با توکل بر خدای متعال و توسل به اهل بیت علیهم السلام کار تکمیل استودیو و تهیه ی دستگاه های پخش، این شبکه آغاز به کار کرد.
 شبکه ی انوار الحسین علیه السلام نخستین کانالی است که فقط به زبان انگلیسی برنامه پخش می کند. هدف این شبکه نشر و معرفی اندیشه و فرهنگ اسلامی شیعی، به ویژه احیای اهداف والایی است که آن حضرت به جهت تحقق آن قیام کردند و سرانجام در همین راه به شهادت رسیدند، این امر با رعایت و لحاظ داشتن آموزه های رسول اکرم صلی الله علیه وآله و خاندان پاک آن حضرت دنبال می شود.
 
Galaxy 19
Transponder 20
Frequency: 12060
Polarity: Horizontal
Symbol Rate: 22000
FEC: 3/4
ـــــــــــــــــــــــــــ
Hot Bird
Transponder 6
Frequency: 11317
Polarity: Vertical
Symbol Rate: 27500
FEC: 3/4
 
آدرس دفتر مرکزی شبکه: 8924 Victoria RD Springfield VA 22151
آدرس نامه نگاری با شبکه: P.O.BOX 2244 Springfield VA 22152
سایت رسمی شبکه: www.alhussaintv.tv

 

 

 

 

 


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : پرشین بلاگ
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
 
علائم آخرالزمان و
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

علائم آخرالزمان و

علائم آخرالزمان

 

در روایات اسلامی برای دوره ی آخر الزمان علایم و نشانه هایی ذکر شده که با تحقق این علایم و نشانه ها ، پی می بریم که هم اکنون در دوره ی آخر الزمان قرار داریم . اینک به برخی از این علایم و نشانه ها اشاره می کنیم :

1- گسترش ترس و ناامنی

امام باقر علیه السلام می فرماید : « لایقوم القائم إلا علی خوف شدید ....» ؛(1) « حضرت قائم علیه السلام قیام نمی کند مگر در دورانی پر از بیم و هراس .» و نیز فرمود : « مهدی علیه السلام هنگامی قیام می کند که زمام کارهای جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهی شدن مساجد از هدایت

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی وضعیت مساجد در آخر الزمان میفرماید : « مساجدهم عامره و هی خراب من الهوی »(3)؛ « مسجدهای آن زمان و آباد و زیباست . ولی از هدایت و ارشاد و در آن خبری نیست . »

3- سردی عواطف انسانی

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید « فلا الکبیر یرحم الصغیر و لا القوی یرحم الضعیف ، و حینئذ یأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زیر دستان و کوچکترها ترحم نمی کنند و قوی بر ضعیف ترحم نمی نمایند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدی علیه السلام ] اذن قیام و ظهور می دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقی

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند : « قیامت بر پا نمی شود تا آن که زنی را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدی می کنند و هیچ کس این کار را نکوهش نمی کند ».
محمد بن مسلم می گوید : به امام باقر علیه السلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفی الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامی که مردها خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوی کمی فرزند

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود : « رستاخیز بر پا نمی شود تا آن که کسی پنج فرزند دارد آرزوی چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد می گوید : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوی دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوی یک فرزند بنماید . وکسی که یکی فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندی نداشت » . (6)

6 - مرگ های ناگهانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : « قیامت برپا نمی گردد ، تا این که مرگ سفید ظاهر شود . گفتند : ای رسول خدا ! مرگ سفید چیست ؟ فرمود : مرگ ناگهانی » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا علیه السلام فرمود : « پیش از ظهور امام زمان علیه السلام کشتارهای پیایی و بی وقفه رخ خواهد داد » . (8)

پی نوشت :

1- الغیبه ، نعمانی ، ص235.
2- ملاحم ، ابن طاووس ، ص 77.
3- بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 190.
4- همان ، ج 52 ، ص 380 .
5- کمال الدین ، ج 1 ،ص 331. 
6- فردوس الاخبار ، ج 5 ، ص 227.
7- الفائق ، ج 1 ، ص 141.
8- الغیبه ، نعمانی ، ص 271.

منبع: کتاب غیبت کبری

برای سلامتی ، فرج و خشنودی قلب نازنین آقا اما زمان ( ارواحنا فدا ) : صلوات

 اللهم صل علی محمـــــــــــــد و آل محمـــــــــــــد و عجل فرجهم 

 التماس دعای فرج  اللهم عجل لولیک الفرج 

  

 


 
سالروز ولادت جان عالم هستی حضرت قائم آل محمد (عج) مبارکباد. و
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

سالروز ولادت جان عالم هستی حضرت قائم آل محمد (عج) مبارکباد. 

دعا و استغفار. در روایتى که حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) از

 
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند آمده است: «هنگامى که شب نیمه شعبان فرا مى رسد آن ر
 
ا به عبادت به سر برید و روزش را روزه بدارید، زیرا از اوّل تا آخر این شب، از جانب خداوند ندا مى آید:
 
 آیا استغفار کننده اى هست که از گناهان خویش آمرزش طلبد، تا گناهان او را بیامرزم؟ آیا کسى هست
 
 که طلب روزى کند و من روزى او را وسعت بخشم؟».(3)

همچنین در روایتى آمده است که جبرئیل به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گفت: هر کس این شب را به
 
 تسبیح و تکبیر و دعا و نماز و استغفار و... احیا بدارد، خداوند گناهانش را مى آمرزد، و جایگاه و منزل او
 
بهشت خواهد بود...

اى محمّد! این شب را احیا بدار، و به امّتت فرمان ده آن را احیا دارند.

جبرئیل پس از بیان فضایل دیگرى براى این شب، در پایان گفت: محروم واقعى کسى است که از خیر و
 
برکت این شب محروم باشد!(4)

از امام زین العابدین(علیه السلام) نیز احیاى این شب نقل شده است.(5)

همچنین در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که هر کس این شب را احیا بدارد،
 
در آن روز که قلبها مى میرد، قلبش نخواهد مرد.(6)

سوم: زیارت امام حسین(علیه السلام) در این شب از افضل اعمال است، و باعث آمرزش گناهان است.
 
(7) در فضیلت زیارت امام حسین(علیه السلام) در این شب روایات متعدّدى نقل شده است از جمله:

1ـ ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: هر کس دوست دارد یکصد و بیست و چهار
 
 هزار پیامبر با او مصافحه کند، در نیمه شعبان، قبر حسین(علیه السلام) را زیارت کند; زیرا ارواح پیامبران
 
در این شب به اذن خداوند به زیارت آن حضرت مى روند!(8)

2ـ در روایت دیگرى امام صادق(علیه السلام) فرمود: وقتى که نیمه شعبان مى شود از افق اعلى (از جانب
 
 خداوند) به زائر امام حسین(علیه السلام) ندا مى دهند که، اکنون با گناهان آمرزیده برگرد، پاداش تو به
 
عهده پروردگارت و پیامبر خداست!(9)

حدّاقلّ زیارت آن حضرت آن است که انسان آن شب، بر روى بام خانه و یا فضاى باز دیگرى برود و به
 
سمت راست و چپ آسمان نگاه کند، آنگاه به بالاى سر نظر افکند و با انگشت به سمت راستِ قبله اشاره
 
کند و بگوید: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أبا عَبْدِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ
 
بَرَکاتُهُ.(10)

براى شب نیمه شعبان زیارت مخصوصه اى نیز مى باشد که در بخش زیارات گذشت. (صفحه 412)

چهارم: خواندن این دعاست که جناب «سیّد بن طاووس» و «شیخ طوسى» آن را نقل کرده اند و به منزله
 
زیارت امام زمان(علیه السلام) است
 
اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا هذِهِ وَمَوْلُودِها وَحُجَّتِکَ، وَمَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى
 
خدایا به حق این شبى که ما در آنیم و به حق آن کس که در آن به دنیا آمدهو حجتت و موعود آن که
 
 همراه کردى
 
فَضْلِها فَضْلاً، فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ، وَلا مُعَقِّبَ
 
به فضیلت این شب فضیلت دیگرى و بدین سبب تمام شد کلمه تو براستى و عدالت تغییر دهنده اى براى
 
 کلمات تو نیست و پس زننده اى
 
لاِیاتِکَ، نُورُکَ الْمُتَاَلِّقُ، وَضِیآؤُکَ الْمُشْرِقُ، وَالْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْیآءِ
 
براى آیات تو نیست آن نور درخشانت و آن روشنى فروزانت و آن نشانه نورانى در شب تاریک
 
الدَّیْجُورِ، اَلْغائِبُ الْمَسْتُورُ، جَلَّ مَوْلِدُهُ، وَکَرُمَ مَحْتِدُهُ، وَالْمَلائِکَةُ شُهَّدُهُ،
 
ظلمانى آن پنهان غایب از انظار که ولادتش بزرگ و کریم الاصل بود و فرشتگان گواهان اویند
 
وَاللهُ ناصِرُهُ وَمُؤَیِّدُهُ اِذا آنَ میعادُهُ، وَالْمَلائِکَةُ اَمْدادُهُ، سَیْفُ اللهِ الَّذى لا
 
و خدا یاور و کمک کار اوست در آن هنگام که وعده اش برسد و فرشتگان مددکارش باشند آن شمشیر
 
 برنده خدا که
 
یَنْبُو، وَنُورُهُ الَّذى لا یَخْبُو، وَ ذُوالْحِلْمِ الَّذى لا یَصْبُوا، مَدارُ الدَّهْرِ،
 
کُند نشود و نور او که خاموش نگردد و بردبارى که کار بى رویه انجام ندهد چرخ روزگار بخاطر
 
او گردش کند
 
وَنَوامیسُ الْعَصْرِ، وَوُلاةُ الاَْمْرِ، وَالْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ ما یَتَنَزَّلُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ،
 
و او و پدران معصومش نوامیس هر عصر و والیان امر خدایند در شب قدر آنچه نازل شود بر ایشان
 
 نازل گردد
 
وَاَصْحابُ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ، تَراجِمَةُ وَحْیِهِ، وَوُلاةُ اَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، اَللّـهُمَّ
 
و آنهایند صاحبان حشر و نشر و مفسران وحى خدا و سرپرستان امر و نهى او خدایا
 
فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَقآئِمِهِمُ، اَلْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ، وَاَدْرِکْ بِنا أَیّامَهُ،
 
پس درود فرست بر خاتم ایشان و قائمشان که در پس پرده است از عوالم آنها و ما را به روزگار او
 
وَظُهُورَهُ وَقِیامَهُ، وَاجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ، وَاقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ، وَاکْتُبْنا فى
 
و زمان ظهور و قیامش برسان و از جمله یارانش قرارمان ده و خونخواهى ما را به خونخواهى او
 
 مقرون گردان و نام ما را در
 
اَعْوانِهِ وَخُلَصآئِهِ، وَاَحْیِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمینَ، وَبِصُحْبَتِهِ غانِمینَ، وَبِحَقِّهِ
 
زمره یاران و مخصوصانش ثبت فرما و ما را در دولتش شادکام و متنعم و به هم نشینیش بهره مند و به
 
گرفتن حقش
 
قآئِمینَ، وَمِنَ السُّوءِ سالِمینَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، وَالْحَمْدُللهِِ رَبِّ
 
پا بر جا بدار و از بدیها بر کنارمان کن اى مهربانترین مهربانان و ستایش خاص خدا پروردگار
 
الْعالَمینَ، وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ،
 
جهانیان است و درودهاى او بر آقاى ما محمّدخاتم پیمبران و مرسلین
 
وَعَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الصّادِقینَ، وَعِتْرَتِهَ النّاطِقینَ، وَالْعَنْ جَمیعَ الظّالِمینَ،
 
و بر خاندان راستگو و عترت حقگویش باد و از رحمت خود دور ساز تمام ستمکاران را
 
واحْکُمْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ یا اَحْکَـمَ الْحـاکِمیـنَ.(11)
 
و میان ما و ایشان داورى کن اى محکمترین حکم کنندگان.
 
پنجم: «شیخ طوسى» از اسماعیل بن فضل هاشمى روایت کرده که گفت: حضرت صادق(علیه السلام)
 
 این دعا را به من تعلیم داد تا آن را در شب نیمه شعبان بخوانم:
 
اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ، اَلْعَلِىُّ الْعَظیمُ، اَلْخالِقُ الرّازِقُ، اَلْمُحْیِى
 
خدایا تویى زنده پاینده والاى بزرگ آفریننده و روزى دهنده زنده کننده
 
الْمُمیتُ، اَلْبَدىءُ الْبَدیعُ، لَکَ الْجَلالُ وَلَکَ الْفَضْلُ، وَلَکَ الْحَمْدُ وَلَکَ
 
و میراننده آغاز کننده و پدید آرنده، براى توست بزرگى و از آن توست فضیلت و ستایش و از آن تو
 
الْمَنُّ، وَلَکَ الْجُودُ وَلَکَ الْکَرَمُ، وَلَکَ الاَْمْرُ وَلَکَ الْمَجْدُ وَلَکَ الْشُّکْرُ،
 
است نعمت و جود و خاص توست بزرگوارى و از توست فرمان و شوکت و خاص تو است سپاسگزارى
 
وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، یا واحِدُ یا اَحَدُ، یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ،
 
که یگانه اى و شریکى برایت نیست اى یگانه اى یکتا اى بى نیاز اى که فرزندى ندارد و فرزند کسى نباشد
 
وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاْغفِرْ لى
 
ونیست برایش همتایى هیچ کس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بیامرز مرا
 
وَارْحَمْنى، وَاکْفِنى ما اَهَمَّنى، وَاقْضِ دَیْنى، وَوَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقى،
 
و به من رحم کن و کفایت کن از من آنچه فکر مرا به خود مشغول کرده و قرضم را ادا کن و در روزیم
 
گشایش ده
 
فَاِنَّکَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ کُلَّ اَمْر حَکیم تَفْرُقُ، وَمَنْ تَشآءُ مِنْ خَلْقِکَ تَرْزُقُ،
 
زیرا که تو در این شب هر کار محکمى را از هم جدا کنى و هر یک از مخلوقات خود را بخواهى روزى دهى
 
فَارْزُقْنى وَاَنْتَ خَیْرُ الرّازِقینَ، فَاِنَّکَ قُلْتَ وَ اَنْتَ خَیْرُ الْقآئِلینَ النّاطِقینَ:
 
 
پس روزیم ده که تو بهترین روزى دهندگانى زیرا تو خود گفتى و تو بهترین گویندگان و ناطقان هستى
 
 که فرمودى
 
وَاسْئَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ. فَمِنْ فَضْلِکَ اَسْئَلُ، وَ اِیّاکَ قَصَدْتُ، وَ ابْنَ نَبِیِّکَ
 
«از خدا بخواهید از فضل او» پس من از فضل تو مى خواهم و تو را قصد کردم و به فرزند پیمبرت
 
اعْتَمَدْتُ، وَ لَکَ رَجَوْتُ، فَارْحَمْنى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.(12)
 
اعتماد کردم و از توامیدوارم پس به من رحمت کن اى مهربانترین مهربانان.
 
ششم: این دعا را بخواند که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در این شب مى خواندند:
 
اَللّهُمَّ اقْسِمْ لَنا مِنْ خَشْیَتِکَ ما یَحُولُ بَیْنَنا وَبَیْنَ مَعْصِیَتِکَ، وَمِنْ
 
خدایا بهره ما کن از ترس خود بدان اندازه که حائل شود میان ما و نافرمانیت و از
 
طـاعَتِکَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ رِضْوانَکَ، وَمِنَ الْیَقینِ ما یَهُونُ عَلَیْنا بِهِ مُصیباتُ
 
اطاعت خویش بدان مقدار که ما را به خشنودى و رضوان تو برساند و از یقین بدان حد که بوسیله آن
 
 ناگواریهاى
 
الدُّنْیا، اَللّـهُمَّ اَمْتِعْنا بِاَسْماعِنا وَاَبْصارِنا وَقُوَّتِنا ما اَحْیَیْتَنا، وَاجْعَلْهُ
 
دنیا بر ما آسان گردد خدایا ما را به گوشهایمان و دیده هامان و نیرویمان تا زنده ایم بهره مند ساز
 
الْوارِثَ مِنّا، وَاجْعَلْ ثارَنا عَلى مَنْ ظَلَمَنا، وَانْصُرنا عَلى مَنْ عادانا، وَلا
 
و آن را وارث ما گردان و خون ما را به گردن کسى انداز که بر ما ستم کرده و یارى ده ما را بر کسى
 
 که با ما دشمنى کند
 
تَجْعَلْ مُصیبَتَنا فى دینِنا، وَلا تَجْعَلِ الدُّنْیا اَکْبَرَ هَمِّنا، وَلا مَبْلَغَ عِلْمِنا،
 
و مصیبت ما را در دینمان قرار مده و دنیارا بزرگترین اندوه ما قرار مده و نیز آخرین حد دانش
 
 ما قرارش مده
 
وَلا تُسَلِّطْ عَلَیْنا مَنْ لا یَرْحَمُنا، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.(13)
 
و مسلّط مکن بر ما کسى را که بر ما رحم نکند به رحمتت اى مهربانترین مهربانان.
 
و این دعاى جامع و کاملى است که خواندن آن در اوقات دیگر نیز غنیمت است و از عوالى اللّئالى نقل
 
 شده که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)همیشه این دعا را مى خواندند.(14)
هفتم: صلوات هر روز ماه شعبان را (صفحه 670) که در وقت ظهر خوانده مى شود، بخواند.(15)

هشتم: دعاى کمیل (صفحه 98) را که حضرت على(علیه السلام) در این شب آن را به کمیل تعلیم داد،
 
بخواند.

نهم: در این شب صد مرتبه بگوید: سبحان اللّه و صد مرتبه بگوید: الحمد للّه و صد مرتبه بگوید: اللّه اکبر و
 
 صد مرتبه بگوید: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ که طبق روایتى از امام باقر(علیه السلام) هرکس چنین کند، خداوند گناهان
 
گذشته او را بیامرزد و حاجت هاى دنیوى و اخروى او را برآورده سازد.(16)

دهم: مرحوم «شیخ طوسى» از «ابویحیى» روایتى را نقل مى کند که مى گوید: به مولایم امام صادق(علیه
 
 السلام) عرض کردم: بهترین دعا، در این شب کدام است؟ فرمود: وقتى که نماز عشا را بجا آوردى، دو
 
رکعت نماز بگزار و در رکعت اوّل سوره «حمد» و سوره «قل یا ایّها الکافرون»و در رکعت دوم، سوره
 
«حمد» و سوره «توحید» را بخوان; پس از نماز، سى و سه مرتبه بگو: سبحان اللّه سى و سه مرتبه الحمد
 
 للّه و سى و چهار مرتبه اللّه اکبر. آنگاه بگو:
 
یا مَنْ اِلَیْهِ مَلْجَأُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ، وَاِلَیْهِ یَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ،
 
اى که به سوى اوست پناه بندگان در کارهاى اندوه خیز و به سوى او پناه برند خلایق در پیش آمدهاى ناگوا
ر
یا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِیّاتِ، وَ یا مَنْ لا تَخْفى عَلَیْهِ خَواطِرُ الاَْوْهامِ،
 
اى داناى آشکار و نهان و اى که بر او پنهان نماند اندیشه هایى که در دلها افتد
 
وَتَصَرُّفُ الْخَطَراتِ، یا رَبَّ الْخَلایِقِ وَالْبَرِیّاتِ، یا مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ
 
و تصرف کردن آن خاطرات اى پروردگار خلایق و آفریدگان اى که ملکوت
 
الاَْرَضینَ وَالسَّمواتِ، اَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَمُتُّ اِلَیْکَ بِلا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ،
 
زمینها و آسمانها بدست اوست تویى خدایى که معبودى جز تو نیست بسویت توسل جویم به کلمه
 
«لا اله الا انت»
 
فَبِلا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اِجْعَلْنى فى هِذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ فَرَحِمْتَهُ،
 
پس اى خدایى که معبودى جز تو نیست بگردان مرا در این شب از کسانى که بسویش نگریسته و
 
 مورد رحم خویش قرارش داده
 
وَسَمِعْتَ دُعآئَهُ فَاَجَبْتَهُ، وَعَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَاَقَلْتَهُ، وَتَجاوَزْتَ عَنْ
 
و دعایش شنیده و اجابت کرده و پشیمانیش را دانسته پس او را پذیرفته اى و از خطاهاى گذشته اش
 
سالِفِ خَطیئَتِهِ، وَعَظیمِ جَریرَتِهِ، فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ مِنْ ذُنُوبى، وَلَجَاْتُ
 
و گناه بزرگش در گذشته اى پس من از گناهانم به تو پناهنده شده و به تو ملتجى گشته ام در این که
 
اِلَیْکَ فى سَتْرِ عُیُوبى، اَللّـهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ، وَاحْطُطْ
 
عیوبم را بپوشانى خدایا پس جود کن بر من به کرم خودو فضلت و بریز
 
خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَعَفْوِکَ، وَتَغَمَّدْنى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ بِسابِغِ کَرامَتِکَ،
 
خطاهاى مرا به بردبارى و گذشت خویش و فراگیر مرا در این شب به فراوان کرمت
 
وَاجْعَلْنى فیها مِنْ اَوْلِیآئِکَ الَّذینَ اجْتَبَیْتَهُمْ لِطاعَتِکَ، وَ اخْتَرْتَهُمْ
 
و بگردان مرا در این شب از آن دوستانت که آنان را براى طاعت خویش برگزیده و براى
 
لِعِبادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خالِصَتَکَ وَصَفْوَتَکَ، اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ سَعَدَ
 
پرستشت انتخاب فرمودى و ایشان را جزء خاصان درگاه و برگزیدگانت قراردادى خدایابدار مرا از آن
 
 کسانى که
 
جَدُّهُ، وَ تَوَفَّرَ مِنَ الْخَیْراتِ حَظُّهُ، وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ سَلِمَ فَنَعِمَ، وَ فازَ فَغَنِمَ،
 
کوششش به جایى رسیده و از نیکیها بهره فراوان نصیبش گشته و بگردانم از آنان که تندرست شده و
 
متنعم و رستگار و بهره مند گشته
 
وَ اکْفِنى شَرَّ ما اَسْلَفْتُ، وَ اعْصِمْنى مِنَ الاِْزدِیادِ فى مَعْصِیَتکَ، وَ حَبِّبْ
 
و کفایت کن مرا از شر آنچه کرده ام و نگاهم دار از افزودن در نافرمانیت و دوست گردان نزد من
 
اِلَىَّ طاعَتَکَ، وَ ما یُقَرِّبُنى مِنْکَ، وَ یُزْلِفُنى عِنْدَکَ، سَیِّدى اِلَیْکَ یَلْجَأُ
 
فرمانبرداریت را و آنچه مرا به تو نزدیک و مقرّب درگاهت گرداندآقاى من به سوى تو پناه آرد
 
الْهارِبُ، وَ مِنْکَ یَلْتَمِسُ الطّالِبُ، وَ عَلى کَرَمِکَ یُعَوِّلُ الْمُسْتَقیلُ التّائِبُ،
 
شخص گریز پاى و از تو عاجزانه طلب کند جوینده و بر کرم تو تکیه کند شخص عذرخواه و توبه کننده
 
اَدَّبْتَ عِبادَکَ بالتَّکَرُّمِ، وَ اَنْتَ اَکْرَمُ الاَْکْرَمینَ، وَاَمَرْتَ بِالْعَفْوِ عِبادَکَ،
 
ادب کردى بندگانت را به کرمورزى به آنها و تو کریمترین کریمانى و تو خود به بندگانت دستور گذشت
 
 دادى
 
وَاَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ، اَللّـهُمَّ فَلا تَحْرِمْنى ما رَجَوْتُ مِنْ کَرَمِکَ، وَ لا
 
و خود آمرزنده و مهربانى خدایا پس مرا از آنچه از کرمت امید دارم
 
تُؤْیِسْنى مِنْ سابِـغِ نِعَمِکَ، وَ لا تُخَیِّبْنى مِنْ جَزیلِ قِسَمِکَ فى هذِهِ
 
محرومم مکن و از نعمت هاى ریزانت مأیوسم مدار و از بهره هاى فراوانت که در این
 
اللَّیْلَةِ لاَِهْلِ طاعَتِکَ، وَاجْعَلْنى فى جُنَّة مِنْ شِرارِ بَرِیَّتِکَ، رَبِّ اِنْ لَمْ اَکُنْ
 
شب براى فرمانبردارانت مقرّر داشته اى بى بهره ام مساز و مرا در پناهگاه محکمى از آزار مخلوقات
 
شرورت قرار ده پروردگارا اگر من چنین
 
مِنْ اَهْلِ ذلِکَ، فَاَنْتَ اَهْلُ الْکَرَمِ وَ الْعَفْوِ وَ الْمَغْفِرَةِ، وَ جُدْ عَلَىَّ بِما اَنْتَ
 
شایستگى ندارم ولى تو شایسته کرم و گذشت و آمرزشى و فرو ریز بر من بدانچه تو
 
اَهْلُهُ لا بِما اَسْتَحِقُّهُ، فَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِکَ، وَ تَحَقَّقَ رَجآئى لَکَ، وَ عَلِقَتْ
 
شایسته آنى نه بدانچه من سزاوار آنم زیرا براستى گمان من نیک است و امیدم درباره تو محکم شده و
 
نَفْسى بِکَرَمِکَ، فَاَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ، وَاَکْرَمُ الاَْکْرَمینَ، اَللّـهُمَّ
 
جانم به سر رشته کرم تو آویخته است پس تویى مهربانترین مهربانان و کریمترین کریمان خدایا مرا
 
وَاخْصُصْنى مِنْ کَرَمِکَ بِجَزیلِ قِسَمِکَ،وَاَعُوذُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ،وَاغْفِر
 
مخصوص بدار از کرم خویش به بهره هاى فراوان و تقسیمهاى شایانت و از کیفر تو به عفوت پناه
 
مى برم و بیامرز
 
لِىَ الذَّنْبَ الَّذى یَحْبِسُ عَلَىَّ الْخُلُقَ، وَیُضَیِّقُ عَلَىَّ الرِّزْقَ، حَتّى اَقُومَ
 
برایم آن گناهى را که عادت بد (مانند دروغ) را بر من حبس کند و روزى را بر من تنگ سازد تا من به
 
بِصالِحِ رِضاکَ، وَاَنْعَمَ بِجَزیلِ عَطآئِکَ، وَاَسْعَدَ بِسابِغِ نَعْمآئِکَ، فَقَدْ لُذْتُ
 
خشنودى شایسته تو اقدام کنم و به عطاى فراوانت متنعم گردم و به نعمتهاى بسیارت خوشبخت شوم
 
زیرا من به
 
بِحَرَمِکَ، وَتَعَرَّضْتُ لِکَرَمِکَ، وَاسْتَعَذْتُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ، وَبِحِلْمِکَ
 
آستان تو پناه آوردم و به کرم تو آویختم و به گذشت تو پناه جستم از ترس کیفرت و به بردباریت پناه جستم
 
مِنْ غَضَبِکَ، فَجُدْ بِما سَئَلْتُکَ، وَاَنِلْ مَا الْتَمَسْتُ مِنْکَ، اَسْئَلُکَ بِکَ لا
 
از خشمت پس به من عطا کن آنچه را از تو خواستم و به من برسان آنچه را از تو خواهش کردم تو را
 
 به خودت
 
بِشَىْء هُوَ اَعْظَـمُ مِنْـکَ.
 
سوگند دهم چون چیزى از تو بزرگتر نیست.
 
سپس به سجده مى روى و بیست مرتبه مى گویى: یا رَبِّ و هفت مرتبه یا اَللهُ و هفت مرتبه لا حَوْلَ وَلا
 
 قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ و ده مرتبه: ما شآءَ اللهُ و ده مرتبه لا قُوّةَ اِلاَّ بِاللهِ. آنگاه صلوات مى فرستى بر پیغمبر و آل
 
 او (علیهم السلام) و از خدا حاجت خود را مى طلبى.
به خدا سوگند! اگر کسى با انجام این عمل، از خدا حاجت بطلبد، هرچند بسیار فراوان باشد خداوند آن را به کرم و فضل گسترده اش برآورده مى سازد.(17)

یازدهم: «شیخ طوسى» و «سیّد بن طاووس»، فرموده اند، در این شب این دعا را بخواند.
 
اِلهى تَعَرَّضَ لَکَ فى هذَا اللَّیْلِ الْمُتَعَرِّضُونَ، وَقَصَدَکَ فیهَا الْقاصِدُونَ،
 
خدایا خواهندگان در این شب به درگاه تو آمدند و قاصدان تو را مقصد خویش قرار دادند
 
وَاَمَّلَ فَضْلَکَ وَمَعْرُوفَکَ الطّالِبُونَ، وَلَکَ فى هذَا اللَّیْلِ نَفَحاتٌ وَجَوآئِزُ،
 
و خواهشمندان فضل و نیکى تو را آرزو کردند و تو دراین شب بخششها و جوایز و عطاهایى
 
وَعَطایا وَمَواهِبُ، تَمُنُّ بِها عَلى مَنْ تَشآءُ مِنْ عِبادِکَ، وَتَمْنَعُها مَنْ لَمْ
 
و بهره هایى دارى که به هر یک از بندگانت بخواهى عطا خواهى کرد و از آن کس که عنایت تو نسبت به
 
تَسْبِقْ لَهُ الْعِنایَةُ مِنْکَ، وَها اَنـَا ذا عُبَیْدُکَ الْفَقیرُ اِلَیْکَ، اَلْمُؤَمِّلُ فَضْلَکَ
 
 
او سبقت نگرفته است آن را باز دارى و من اینک آن بنده کوچک و نیازمند درگاه تو و آرزومند فضل
 
وَمَعْرُوفَکَ، فَاِنْ کُنْتَ یا مَولاىَ تَفَضَّلْتَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ عَلى اَحَد مِنْ
 
و نیکى تو هستم پس اى مولاى من اگر بنا دارى در این شب بر کسى از
 
خَلْقِکَ، وَعُدْتَ عَلَیْهِ بِعائِدَة مِنْ عَطْفِکَ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،
 
خلق خویش تفضلى فرمایى و جایزه اى از روى مهر و عطوفت به او بدهى پس درود فرست بر محمّد و آل
 
 محمّد
 
اَلطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ، اَلْخَیِّرینَ الْفاضِلینَ، وَجُدْ عَلَىَّ بِطَوْلِکَ وَ مَعْرُوفِکَ یا
 
آن پاکان پاکیزه برگزیده برترو از نعمت و نیکى خویش بر من نیز لطف فرما اى
 
رَبَّ الْعالَمینَ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد خاتَمِ النَّبیّینَ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ،
 
پروردگار جهانیان و درود خدا بر محمّد خاتم پیمبران و بر آل پاکش و
 
وَسَلَّمَ تَسْلیماً، اِنَّ اللهَ حَمیدٌ مَجیدٌ ، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَ،
 
تحیت فراوان که همانا خداوند ستوده و بزرگوار است خدایا من تو را مى خوانم چنانچه دستور فرمودى
 
فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَ، اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ.(18)
 
پس دعایم را مستجاب کن چنانکه وعده فرمودى که براستى تو خلف وعده نمى کنى.
 
و این دعایى است که در سحرها، پس از نماز شفع خوانده مى شود.(19)
دوازدهم: بعد از هر دو رکعت از نماز شب و شفع و بعد از دعاهاى نماز وتر، دعاهایى را که مرحوم «شیخ
 
 طوسى» و «سیّد بن طاووس» نقل کرده اند را بخواند.(20)

سیزدهم: سجده ها و دعاهایى که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده است را بخواند. از جمله،
 
 در روایتى که «ابان بن تغلب» از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است، چنین آمده:

شب نیمه شعبان داخل شد و آن شب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نزد یکى از همسران خود بود; وقتى که
 
 شب به نیمه رسید آن حضرت از بستر براى عبادت برخاست; همسرش در پى آن حضرت روان شد، در
 
 حالى که خود را به چادرش پیچیده بود و در جستجوى آن حضرت بود; ناگاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
 
 را در سجده یافت، که مثل جامه اى به زمین چسبیده بود. به حضرت نزدیک شد، شنید که آن حضرت در
 
 سجده خود مى گوید:
 
سَجَدَ لَکَ سَوادى وَخَیالى، وَآمَنَ بِکَ فُؤادى، هذِهِ یَداىَ وَماجَنَیْتُهُ عَلى
 
به خاک افتاد براى تو سراپایم و اندیشه ام و ایمان آورد به تو دلم، این است هر دو دستم و آنچه
 
 جنایتى که بر
 
نَفْسى، یا عَظیمُ تُرْجى لِکُلِّ عَظیم، اِغْفِرْ لِىَ الْعَظیمَ، فَاِنَّهُ لایَغْفِرُ الذَّنْبَ
 
خویش کردم اى بزرگى که در هر کار بزرگى امید به اوست بیامرز گناه بزرگم را که نیامرزد گناه
 
الْعَظیمَ اِلاَّ الرَّبُّ الْعَظیمُ
 
بزرگ را جز پروردگار بزرگ.
 
* آنگاه سر خود را بلند کرد و سپس به سجده رفت و عرض کرد:
 
اَعُوذُ بُنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَضائَتْ لَهُ السَّمواتُ وَالاَْرَضُونَ، وَانْکَشَفَتْ لَهُ
 
پناه برم به نور ذات تو که روشن شد بدو آسمانها و زمینها و برچیده شد بدو
 
الظُّلُماتُ، وَصَلَحَ عَلَیْهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، مِنْ فُجأَةِ نَقِمَتِکَ، وَمِنْ
 
تاریکیها و اصلاح شد بدو کار اوّلین و آخرین از ناگهانى رسیدن عذابت و از
 
تَحْویلِ عافِیَتِکَ، وَمِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ، اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى قَلْباً تَقِیّاً نَقِیّاً، وَمِنَ
 
پا برجا شدن تندرستى تو و از زائل شدن نعمتت خدایا روزیم گردان دلى پاک و پاکیزه و مبراى از
 
الشِّرْکِ بَریئاً، لا کافِراً ولا شَقِیّاً
 
شرک که نه کافر باشد و نه اهل شقاوت
 
آنگاه دو طرف روى خود را به خاک گذاشت و گفت:
 
عَفَّرْتُ وَجْهى فِى التُّرابِ، وَحُقَّ لى اَنْ اَسْجُدَ لَکَ.
 
مالیدم به خاک رویم را و بر من سزاست که برایت سجده کنم.
 
وقتى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خواست به بسترِ خویش برگردد، همسرش شتابان به جاى خود
 
برگشت; هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به نزدش آمد، صداى نفس هاى بلند او را شنید و
 
فرمود: این نفس زدن ها چیست؟ آیا نمى دانى امشب، چه شبى است؟ امشب نیمه شعبان است که روزى
 
 ها در آن تقسیم مى شود و اجل ها نوشته مى شود و حاجیان نامشان امشب معیّن مى گردد و خداوند افراد
 
 فراوانى را مى آمرزد و فرشتگان خود را از آسمان به سوى مکّه مى فرستد!(21)
چهاردهم: نماز جناب جعفر طیّار را بجا آورد، همان گونه که در روایتى از امام رضا(علیه السلام) در
 
 اعمال امشب وارد شده است.(22) (شرح آن در نمازهاى مستحب و معروف ـ صفحه 1081 ـ خواهد آمد)

پانزدهم: نمازهاى فراوانى براى شب نیمه شعبان وارد شده است که آنها را بجا آورد از جمله گروهى از
 
افراد مورد وثوق و اعتماد از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) روایت کرده اند که فرمودند: وقتى که
 
شب نیمه شعبان مى شود، چهار رکعت نماز بجا آور (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت، حمد یک
 
مرتبه و قل هو اللّه احد را صد مرتبه بخوان و پس از پایان چهار رکعت بگو:
 
اَللّـهُمَّ اِنّى اِلَیْکَ فَقیرٌ، وَمِنْ عَذاِبکَ خائِفٌ مُسْتَجیرٌ، اَللّـهُمَّ لا تُبَدِّلْ
 
خدایا من به درگاهت نیازمندم و ازعذاب و شکنجه ات ترسان و پناه خواهم خدایا نامم را (از زمره موحدان)
 
اِسْمى، وَلا تُغَیِّرْ جِسْمى، وَلاتَجْهَدْ بَلائى، وَلاتُشْمِتْ بى اَعْدآئى، اَعُوذُ
 
عوض مکن و جسمم را دگرگون مکن و آزمایشم را سخت مکن و دشمن شادم مفرما پناه مى برم
 
بِعَفْوِکَ مِنْ عِقابِکَ، وَاَعُوذُ بِرَحْمَتِکَ مِنْ عَذابِکَ، وَاَعُوذُ بِرِضاکَ مِنْ
 
به عفوت از کیفرت و پناه مى برم به رحمتت از عذابت و پناه مى برم به خشنودیت از
 
سَخَطِکَ، وَاَعُوذُبِکَ مِنْکَ، جَلَّ ثَنآؤُکَ، اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلى نَفْسِکَ،
 
خشمت و پناه مى برم به خودت از خودت مدح تو والاست و تو چنانى که خود ثناى خود کرده اى
 
وَفَوْقَ ما یَقُولُ الْقآئِلُونَ.(23)
 
و بالاتر از آنى که مردم گویند.
 
 
1. مصباح المتهجّد، صفحه 831 و اقبال، صفحه 695.

2. مصباح المتهجّد، صفحه 853 و زاد المعاد، صفحه 59.

3. بحارالانوار، جلد 95، صفحه 415 و اقبال، صفحه 701.

4. اقبال، صفحه 699.

5. زاد المعاد، صفحه 64.

6. اقبال، صفحه 718.

7. مصباح المتهجّد، صفحه 830.

8. همان مدرک و اقبال، صفحه 710.

9. همان مدرک.

10. زاد المعاد، صفحه 60.

11. اقبال، صفحه 705 و مصباح المتهجّد، صفحه 842 (با اندکى تفاوت).

12. مصباح المتهجّد، صفحه 843 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 412 (با مقدارى تفاوت).

13. بحارالانوار، جلد 95، صفحه 414 و اقبال، صفحه 699 (با اندکى تفاوت).

14. عوالى اللئالى، جلد 1، صفحه 159، حدیث 144 و بحارالانوار، جلد 92، صفحه 361، حدیث 18.

15. اقبال، صفحه 687.

16. همان مدرک، صفحه 695 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 409.

17. مصباح المتهجّد، صفحه 831 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 409 (با اندکى تفاوت).

18. مصباح المتهجّد، صفحه 833 و اقبال، صفحه 697 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 411.

19. مصباح کفعمى، صفحه 51.

20. مصباح المتهجّد، صفحه 833 و اقبال، صفحه 716.

21. اقبال، صفحه 702 و بحارالانوار، جلد 95، صفحه 416.

22. مصباح المتهجّد، صفحه 838.

23. مصباح المتهجّد، صفحه 830 و بحارالانوار، جلد 94، صفحه 88.

 

 

 

روز نیمه شعبان  
 
روز ولادت باسعادت امام دوازدهم حضرت مهدى، حجّة بن الحسن صاحب الزمان(عجّل اللّه تعالى فرجه
 
 الشریف) است. بسیار شایسته است که شیعیان، در شب و روز نیمه شعبان، با تشکیل محافل و مجالس، و
 
 برپایى سخنرانى ها، درباره عظمت این روز و وجود مقدّس امام زمان(علیه السلام) و شرایط انتظار آن
 
حضرت، و دعا براى تعجیل در ظهورش و دفع شبهات دشمنان و ناآگاهان، آن را گرامى بدارند; ولى در
 
 همه این موارد از کارهاى نامناسب وخلاف شرع بپرهیزند و عبادت را با گناه آلوده نسازند.

البتّه زیارت آن حضرت در این روز با استفاده از زیارات معتبرى که در بخش زیارات آمده
 
 بسیار مناسب است.

 


 
چنــــــد برنامه برای دانلـــــود و
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

چنــــــد برنامه برای دانلـــــود و

 
 
ما برای شما چند برنامه برای دانلود گذاشتیم که شما می توانید آن ها را دانلود کنید
 
دانلود کنید پشیمان نمی شوید ان شاء الله
 
 


✿ نرم افزار داستانهای امام زمان(عج) برگرفته از بحارالانوار ✿ تولید اسک دین


در لابه لاى روایات اهل بیت (علیهم السلام) به تعداد زیادى قصه و حکایت آموزنده بر مى خوریم که استفاده از آنها در راستاى آموزش و پرورش عامه مردم بویژه جوان بسیار مفید و موثر است.
اثر حاضر هم در همین راستا گرد آمده است؛ مولف محترم با هدف ترویج فرهنگ مهدویت و نشر معارف امام زمان (علیه السلام) اقدام به جمع آورى و ترجمه یکصد و سى و نه داستان از کتاب گران سنگ بحار الانوار جلدهاى 51 و 52 و 53 آن کتاب که به آن حضرت اختصاص دارد - نموده است.

امیدواریم این مجموعه نیز مانند سایر مجموعه هاى ارزشمند فکرى و اعتقادى تولیدی اسک دین در گسترش فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) و پاسخ به پرسشهای جوانان مفید واقع گردد.


دانلود با حجم 2.15 مگا بایت





برای اولین بار در فضای مجازی و دنیای رایانه

نرم افزاری در قالب 313 پرسش پیرامون امام زمان(عج)
با قابلیت نمایش سوال و جواب هایی در هنگام شروع ویندوز طراحی گردید 

طراحی منحصر به فرد این پرسمان به گونه ای است که 
لحظاتی ما را با مفاهیم مهدویت و انتظار بیشتر مانوس نموده و بتواند ما را در مقابل تهدیدات 
و شبهات دشمنان دین و قرآن مستحکم تر سازد.


این اثر کاری ارزشمند از تیم نرم افزاری انجمن گفتگوی دینی وابسته به مرکز ملی پاسخگویی می باشد.

امیدواریم توانسته باشیم گامی هرچند ناچیز
در جهت پاسخ به شبهات پیرامون آن حضرت برداریم


امید است شما عزیزان هم با معرفی این اثر به دیگران ما را در این راه معنوی همراهی نموده و از منتظران واقعی حضرتش باشیم




دانلود با حجم 3.3 مگابایت






 



نرم افزار نماز شب آخرین تولید تیم نرم افزاری اسک دین تقدیم شما عزیزان می شود
نرم افزار نماز شب
در این نرم افزار به صورت مختصر و مفید به تمام نکات مربوط به نماز شب پرداخته شده
در یک محیط گرافیکی زیبا این مطالب ارائه شده است

کیفت نماز شب
ساده ترین راه خواندن نماز شب
احکام نماز شب
وقت نماز شب
فوائد و فضایل نماز شب
پرسش و پاسخ
نماز شب در قرآن
نماز شب در احادیث
نماز شب در اسک دین
معرفی کامل سایت اسک دین



دانلود نرم افزار با حجم 3.07 مگابایت



 


 
پرسش های شما در مورد آقا امام زمان(عج) و پاسخ های آیت اللّه العظمی بهجت و
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

پرسش های شما در مورد آقا امام زمان(عج) و پاسخ های آیت اللّه العظمی بهجت (ره)

 

پرسش های شما در مورد آقا امام زمان(عج)

و پاسخ های آیت اللّه العظمی بهجت (ره)

 

 

 

 وظیفه ما در دوران غیبت چیست ؟ گویا ائمه (علیه السلام) این مطالب را با ما اتمام حجت کرده اند ،

 و لذا فرموداند : « برای فرج بسیار دعا کنید » البته نه لقلقه زبان.

و نیز فرمودند : « به راه و رسم ننخستین عمل کنید ».

یعنی در وقایع و رویدادهی تازه آنگونه که در گذشته عمل می کردید ، عمل کنید.

ائمه (علیه السلام) به ما یاد دادند که اه یقینات عمل کنیم ، و هر کجا یقین نداشتیم توقف و احتیاط نمائیم.

 چگونه خودمان را برای ظهور آماده کنیم ؟ از جمله  راههای آمادگی  این که توبه کند. همین توبه

 باعث می شود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده است ، که واقعاً بی سابقه است ، و بلاهای

 دیگری که تا قبل از ظهور آن حضرت می آید ، از سر شیعه رفع و دفع می گردد.

 آیا نامه اعمال ما به امام زمان (عج) عرضه می شود ؟ و آن حضرت اعمال ما را می بیند ؟ اعمال

بندگان در هر هفته دو روز ( دوشنبه و پنجشنبه ) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم آن طوری که

باید باشیم نیستیم.

چیزی که باعث شرمندگی و خجالت زدگی ما می شود این است که حضرت همه چیز را می داند و همه

 چیز را می شنود ، آن ها « عین الله الناظره ، اذن الله العسامة  الوعیة » (چشم بینای خدا و گوش شنوای

 خدا هستند ) می باشد.

ما چه کار کردیم برای قرب و نزدیک شدن به آن ها ؟ شما که طالب حضور و ظهورید ، چرا کاری نمی

کنیدکه همیشه خودتان را پیش حضرت ببینید ؟! اما ما را می بیند و ما او را نمی بینیم ! پس چرا اینقدر

دوریم؟بعضی ها خیال می کنند ائمه (علیه السلام) نمی شنوند یا مثل مرده ها ما هستند. یکی از سنی

مذهب ها از جلو سرداب مقدس سامرّاء رد می شد ، شنید صدای یک نفر را که داخل سرداب بود و مرتب

می گقت : یا صاحب الزمان ! یا صاحب الزمان !

آن عابر با لحن مسخره ای گفت : یا صاحب الزمان ! یا صاحب الزمان ! آنقدر بگ. تا جوابت را بدهد!!

این ها نمی فهمند حماقت محض دارند ! ائمه (علیه السلام) عین الناظرة و اذنه الوعیة هستند ، اگر حرفی

زده شود حتی قبل از آن که دیگران که در مجلس هستند ، بشنوند آن ها می شنوند.

 چگون با امام زمان خود ارتباط برقرار کنیم ؟ راه ایجاد ارتباط با اهل بیت (علیه السلام) و مخصوصاً

ولی عصر «عج» عبارتست از : 1  معرفت خداوند متعال. 2  اطاعت محض از پرودگار.

این دو موجب حبّ به خداوند و محبت ، نسبت به همه ی آن ها خدا آنان را دوست می دارد کثل انبیاء و

اوصیا موشود ، مخصوصاً موجب علاقه و ارتباط با محمد و آل محمد (صل الله علیه و آله) می شود که

نزدیک ترین آن ها به ما ، حضرت صاحب الامر (علیه السلام) است.

 آیا راهی هست که با امام زمان (عج) ملاقات کنیم و آن حضرت را ببینیم ؟ بعضی شروع به اذکار به

اورادی می کنند تا امام زمان (عج) را ببینند. چه اصراری بر دیدن آن حضرت دارید؟ شما سعی کنید

اعتقادتان به حضرت زیاد شود و ایشان از شما خشنود باشند.

اگر بدانیم در محضر « عین الناظرة » (چشم بینای خدا ) هستیم ، آیا روی آن را داریم که برای حضرت

غائب (عج) اجازه بخواهیم؟ با این خواسته های واضح او مخالفت کنیم! نماز و روزه را ترک ، و غیبت و

 ایذاء میکنیم!آیا می خواهیم به ما بفرماید : « ابحت لکم المحرمات و أسقطت عنکم الواجبات »! حرام ها

را برای شما حلال کردم و واجبات را از شما برداشتم!

مقصود این که چه می شد بواسطه بندگی خدا ، روابط با آقا { امام زمان - «عج» } محفوظ می ماند؟

 اگر عصر غیبت  فقط منتظر آمدن آن حضرت باشیم و انتظار فرج داشته باشیم کافی است؟ تنها

انتظار فرج کافی نیست ! بلکه طاعت و بندگی نیز لازم استو مخصوصاً با توجه با قضایایی که پیش از

ظهور امام زمان «عج» واقع می شود ...

خدا می داند که بواسطه ضعف ایمان بر سر افراد چه می آید!... مگر آمکان دارد عافیت مطاژلقه بدون

ایمان و طاعت و بندگی انجام بگیر!؟

 چه کار کنیم که امام عصر (علیه السلام) از ما راضی و خشنود باشند ؟ اگر به قطعیات و یقینات دین

 عمل منیم ، در وقت خواب به همنگام محاسبه پی می بریم که از کدامیک از کارهایی که کردیم

قطعاً‌حصرت امام زمان (عج) از ما راضی است از چه کارهمیمان قطعاً ناراضی است!


 


 
دعا برای فــــرج یا ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

دعا برای فــــرج یا ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

 


 

 

در این پست به مباحث زیر می پردازیم :

1 - دعا برای فــــرج

2 - یزید به دنیا بر می گردد!!!!

3 - قاتل شیطان کیست؟؟؟؟

 

 

1 -  دعا برای فــــرج

دعا برای فرج در بین همه دعاها از ویژگی خاصّی برخوردار است، ده ها روایت از پیامبر

 اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و امامان معصوم ( علیهم السلام ) : در ترغیب

 مؤمنین به چنین دعایی وارد شده، و علاوه بر آن ده ها دعای کوتاه و بلند مشتمل بر

سوز و گداز برای تعجیل فرج از ناحیه آن بزرگواران روایت گردیده است که گواه گویایی

 بر اهمیّت این دعا و اهتمام آنان به چنین دعایی به شمار می آید.


انگیزاننده ترین تعبیرات این روایات، فرمایشاتی است که دعای برای فرج را قرین و

همراهِ همیشگی انتظار، بلکه مصداق چشم انتظاری و تحقق بخشِ انتظار ( - «علیکم

بالدعاء و انتظار الفرج». مهج الدعوات / ص 414 / و بحارالانوار / ج 95 / ص 336. )


فرج می شمارد، و دعا کننده را از خاصّان یاوران حضرت مهدی ( علیه السلام ) به حساب

 می آورد.


( - بحارالانوار / ج 62 / ص 70 / روایت 23 / باب 50. ) 

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید:


«هرکس بر بلا شکیبا باشد و به وسیله دعا چشم انتظار فَرَج از سوی خدا باشد، از خاصّان

 به شمار می آید.»


و امام زمان ( علیه السلام ) خود می فرماید:


«أَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم؛ برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار

دعا کنید، همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود».


( - کمال الدین / ج 2 / ص 
485. )


دعا کنید؛ اگر شیعه چشم انتظارید باید برای نزدیک تر شدن فرج دعا کنید.


بسیار دعا کنید؛ اگر فتنه های دوران غیبت را دریافته اید و اهمیت ظهور را می دانید،

 باید بسیار دعا کنید.


برای تعجیل فرج، بسیار دعا کنید؛ که همانا همین دعا کردن فرج و گشایش شما است.

 
با همین بسیاری دعا است؛ که بصیرت شما افزایش می یابد و در شناخت عوامل فتنه

تواناتر می شوید.


با همین بسیاری دعا است؛ که امیدتان به پیروزی فزونی می گیرد و توانِ استقامتِ

بیشتر می یابید.


با همین بسیاری دعا است؛ که بازوان همّت تان قدرتمندتر می شود و روح مقابله با باطل

در درون تان اوج می گیرد.


با همین بسیاری دعا است؛ که خدا عنایت خاصّه اش را شامل حال شما می گرداند و

 تأثیرات و توفیقاتش را نصیب شما می سازد.


و این ها خود والاترین مصادیق فرج و روشن ترین جلوه های گشایش اند.

 
( - در کتاب مکیال المکارم / ج 1 / موردِ 90، از ثمرات و فوایدی که از دیدگاه مؤلف آن،

 بر دعا برای تعجیل فرج مترتب است بر شمرده شده است.

 

2 -  یزید به دنیا بر می گردد


از بعضی روایات استفاده می شود که: یزید و یزیدیان چندین بار به این دنیا بر می گردند

 و در هر دفعه به کیفر اعمال خود می رسند.


اینک به سه دسته روایاتی که در این زمینه آمده است اشاره می کنیم:


1 - امام صادق ( علیه السلام ) فرمود:


«... گروهی از مؤمنان با صلابت پیش از قیام قائم ( علیه السلام ) برانگیخته می شوند و

 انتقام خون حسین ( علیه السلام ) و یارانش را می گیرند.


( - کامل الزیارات: ص 63 / تفسیر نور الثقلین: ج 3، ص 138. )


2 - روایت شده:


هنگامی که قائم ما قیام کند انتقام خون امام حسین ( علیه السلام ) را می گیرد. 

( - مستدرک: ج 3، ص 414 / اثبات الهداة: ج 7، ص 102 و 105. )


3 - و نیز روایت شده:


در پایان عمر حضرت ولی عصر (عج) امام حسین ( علیه السلام ) با هفتاد نفر از اصحابش

 رجعت می کند و از یزید و یزیدیان قصاص می کند.


( - بحار الانوار: ج 53، ص 61 . )

 

3 -  قاتل شیطان کیست؟


اسحاق بن عمّار گوید: روزی محضر شریف امام جعفر صادق ( علیه السلام ) شرفیاب

شدم و پیرامون آیه شریفه قرآن: (رَبّ فَأنْظِرْنی إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قالَ فَإنَّکَ مِنَ

الْمُنْظَرینَ * إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ) سؤال کردم که آخرین روز مهلت حیات شیطان چه

 زمانی است؟


( - سوره حِجر: آیه 36 - 38. )


حضرت فرمود: آیا فکر می کنی تا قیامت و صحرای محشر باشد؟!


خیر چنین نیست، بلکه منظور روز ظهور و قیام قائم آل محمّد صلوات اللَّه علیهم می

 باشد؛ چون امام زمان (عجّ) را ظاهر گردد و قیام کند، وارد مسجد کوفه خواهد شد و

شیطان در مقابل حضرت دو زانو می نشیند و می گوید: وای از این روز که چه روز سختی است.


پس از آن امام زمان ( علیه السلام ) او را به قتل می رساند.


بنابراین مهلت شیطان تا آن روزی خواهد بود که به دست پُر توان حضرت صاحب الزّمان

 (عجّ) به هلاکت أبدی خواهد رسید.


( - تفسیر عیّاشی: ج 2، ص 242، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 254، ح 116. )

 


 
" راز نهان بودن زمان ظهور " و
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

" راز نهان بودن زمان ظهور "

" راز نهان بودن زمان ظهور "

حقیقت این است که ما نمی توانیم راز و رمز حکمت حقیقی پوشیده داشتن زمان ظهور آن حضرت، بوسیله ی پیامبر و

 

 امامان نور علیهم السلام را بشناسیم و آن را بطور قطعی دریابیم. شاید برخی از حکمتها و رازهای ظاهری آن، امور ذیل باشد:


1- ممکن است حکمت سری بودن هنگام ظهور، این باشد که مؤمنان و توحیدگرایان، در همه ی قرون و اعصار غیبت آن

 

 

 خورشید رخ برکشیده در پی ابرها، در انتظار سازنده ی ظهور او باشند و برای این انتظار، سخت پاداش برند.

از این روست که از زمان غیبت صغرای آن حضرت، تاکنون نسلهای ایمان آورندگان و یکتاپرستان همواره بدان امید

 زیسته اند که ظهور آن گرامی را درک کنند. با این بیان، اگر ظهور معلوم می شد دیگر چنین انتظار سازنده و پردازنده ای

 در کار نبود، بلکه آرزوها و آرمانها به یأس و نومیدی تبدیل می شد و میلیونها انسان از سازندگی اخلاقی و عملی و 

عقیدتی انتظار و پاداش پرشکوه آن محروم می گشتند. 

از پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم آورده اند که فرمود: 

 

«أفضل أعمال امتی، انتظار الفرج.» [1] 

و امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«المنتظر لأمرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله.» [2] 

یعنی: هر کسی که در انتظار حکومت عادلانه و جهانگستر ما باشد از نظر پاداش بسان کسی است که با جهاد قهرمانانه

 

 در راه خدا به خون خویش درغلطیده است. و امام صادق علیه السلام فرمود:

«من مات منتظرا لهذا الأمر، کان کمن کان مع القائم علیه السلام فی فسطاطه، لا!... بل کان بمنزلة

 

 

 الضارب بین یدی رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم بالسیف.» [3] 

یعنی: هر توحیدگرایی که در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دنیا برود، همانند کسی است که

 

 با قائم علیه السلام در ستاد فرماندهیش بوده است... بلکه مانند کسی است که در برابر دیدگان

 پیامبر عدالت با شمشیر در راه حق و به دستور آن حضرت، جهاد خالصانه کرده است.


2- ثمره دیگر انتظار فرج این است ک: انتظار به مفهوم حقیقیش، تصدیق آیات قرآن و سخنان پیامبر

 

 و امامان نور علیهم السلام در مورد امام مهدی علیه السلام و چنین باور و تصدیقی از درجات ایمان 

و مراتب تسلیم و فرمانبرداری از حق و پیشوایان معصوم علیهم السلام است.

3- حکمت دیگر نامشخص بودن زمان ظهور، اصل امتحان و آزمایش است که یکی از سنتهای الهی است.

خداوند، بندگان خویش را به انواع و اقسام آزمایشها به بوته ی امتحان می سپارد، از آن جمله بوسیله ی

 

 موضوعات و مسایل عقیدتی. از این رو کسانی که به خدا و پیام آورش و به آنچه آن حضرت در مورد

 حضرت مهدی علیه السلام آورده است، ایمان بیاورند، دیگر طول غیبت آن گرانمایه به هر اندازه ای که

 باشد و انتظار غمبار او هر چه طولانی گردد از ثبات قدم و ایمان عمیق و تزلزل ناپذیر آنان نمی کاهد،

 اما نفاق پیشگان، فرصت و میدان مناسبی برای استهزا و یاوه گویی بر ضد این اندیشه والا و عقیده

 ی مقدس می یابند و آیات قرآن و روایات پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در این مورد را، به دیوار

 می کوبند و همه را کنار می گذارند و این شیوه ی باطل گرایان در همه ی عصرها و نسلهاست. 

از امام کاظم علیه السلام آورده اند که در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام فرمود: 

 

«انما هی محنة من الله عزوجل، امتحن بها خلقه....»

یعنی: هر توحیدگرایی که در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دنیا برود، همانند کسی است که

 

 

 با قائم علیه السلام در ستاد فرماندهیش بوده است... بلکه مانند کسی است که در برابر دیدگان

 پیامبر عدالت با شمشیر در راه حق و به دستور آن حضرت، جهاد خالصانه کرده است.

 

از امام کاظم علیه السلام آورده اند که در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام فرمود: 

«انما هی محنة من الله عزوجل، امتحن بها خلقه....» [4] 

یعنی: غیبت آن حضرت، رنج و آزمایشی از جانب خداست که بندگان خویش را بدان می آزماید. 

روشن است که معنا و مفهوم امتحان این نیست که خداوند از واقعیت کار بندگانش آگاه نیست و آنچه در

 

 درون دارند تا آزمایش نکند نمی شناسد، نه! هرگز! بلکه خداوند به هر چیزی داناست و آنچه در

 سینه هاست می داند و چیزی بر او مخفی نمی ماند که قرآن در این مورد می فرماید:

«احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین

 

 صدقوا و لیعلمن الکاذبین... [5] 

 

[1] اکمال الدین، ج 2، ص 644، فرائدالسمطین و منتخب الاثر، ص 496، بحارالانوار، ج 52، ص 122

 

 و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام ج 4، ص 249.


[2] اکمال الدین، ج 2، ص 465، بحارالانوار، ج 52، ص 123 و معجم احادیث الامام المهدی علیه

 

 

 السلام، ج 3، ص 75.


[3] اکمال الدین، ج 2، ص 338، بحارالانوار، ج 52، ص 146 و معجم احادیث الامام المهدی علیه

 

 

 السلام، ج 3، ص 403.


[4] کافی، ج 1، ص 336، بحارالانوار، ج 51، ص 150 و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام،

 

 ج 4، ص 138. 

 


[5] سوره عنکبوت، آیه 5-3. 


 
ولادت قلب و جان عالم هستی مبارکباد. و
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

ولادت قلب و جان عالم هستی مبارکباد. 

 

 داستان تولد امام زمان (عج)

 

 ولادت قلب و جان عالم هستی حضرت حجت بن الحسن االمهدی (ارواحنا فدا) را به تمام شیعیان،

 

عاشقان و محبان حضرت تبریک و شادباش عرض می مکنیم.

 

وعیــدی ما و تمام محبان حضرت " ظهور " خود حضرت با شه بحق عمه سادات حضرت زینب کبری (س) ؛

 

" الهــی آمیــن یـا رب العـالمیــن"

 

..............................................................................................................................

 

داستان تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

شرایط زمان تولد امام زمان (ع) شرایط عادى نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (ص) مهدى آل محمد (ع)

 

 ـ آن که ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد مى کند ـ فرزند امام حسن عسکرى (ع) است. از این رو

 

 دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسکرى (ع) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى

 

 از ایشان به دنیا آید، او را بکشد، همان گونه که فرعون، در کمین بود تا اگر حضرت موسى (ع) به دنیا آید، او را

 

 به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادى، حضرت مهدى (ع) مخفیانه به دنیا آمدند.


جریان تولد حضرت را حکیمه خاتون، دختر امام جواد (ع) و عمه ى امام حسن عسکرى (ع) این گونه بازگو کرده است:


«ابو محمد امام حسن عسکرى (ع) شخصى را دنبال من فرستاد که امشب ـ شب نیمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بیا،

 

 زیرا خداوند امشب حجتش را آشکار مى کند. پرسیدم این مولود از چه کسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون.

 

 عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بینم حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم.


من در حالى که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟

 

 گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنى است؟

 

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا مى کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این

 

 سخن من خجالت کشید ، بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه ى شب گذشت، برخاستم و

 

 نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و

 

 نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس

 

 در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا  آشکار نشد؟! نزدیک بود شکى در دلم ایجاد شود که

 

 ناگهان حضرت امام حسن عسکرى (ع) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مکن که موعود نزدیک است. من مشغول

 

 خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بیدار شد. من او را

 

 به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى کردم. امام حسن عسکرى (ع) فرمود: سوره ى قدر را برایش بخوان.

 

 آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى

 

 قدر را خواندم. کودک نیز در شکم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند که من ترسیدم. در این هنگام پرده ى نورى میان

 

 من و او کشیده شد، ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به

 

 سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع حضرت امام

 

 حسن عسکرى (ع) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت،

 

 و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم!

 

 سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله»  پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (ع)

 

 و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود: «اللهم انجز . لى وعدى و اتمم لى

 

 امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان  امر مرا به اتمام رسان،

 

 و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ى من از عدل و داد پر کن.»

 

( بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسى ص 141)


 
مناجات با امام زمان عج و
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

مناجات با امام زمان عج و

مناجات با امام زمان (عج)

 

مداح: سید هادی گرسویی

 دانلود با لینک مستقیم:

کیفیت خوب.
download_icon1

 

... دلتنگ ظهور تو ...

ذکـر تعجیـل فرج رمـز نجات بشـر اسـت      مـا بـرآنیـم که ایـن ذکـر جهـانی بشـود

برای فرج مولایمان صاحب الزمان (عج) زیاد دعا کنیم .


 
نشسته ام روی سجاده ی انتظار ... و
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

نشسته ام روی سجاده ی انتظار ...

نشسته اﻣـ روﮮ سجاده ﮮ انتظارﻣـ...

 

همانجا که صداﮮ انتظارﻣـ را از اعماق حنجره ﻣﮯشنوﮮ:

یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمانِ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةِ السّاعَةِ السّاعَةِ الْعَجَلِ العَجَلِ العَجَلِ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرینَ

دﻟﻤـ ترسیده؛

در چهارچوﺑـــ شکستهﮮ ذهنم تصویرﮮ از ظهور ﻣﮯ ﻛﺸﻣـ ،تصویرﮮ سراسر سپید،مملو از نور که سیاﻫﮯ ها ملتمسانه خیره به آن الغوث الغوث ﻣﮯگویند

وﻟﮯ ﻧﻣﮯ داﻧﻣـ که در نهایت غربت،در این روزهاﮮ سیاه که زمان بوﮮ فاصله ﻣﮯ دهد و زمین را خاک تیره پوشیده به ساحل آرام انتظارﺗــــ خواﮬﻣـ رسید؟

انتظار هر منتظر:

بگو ﻛﮯ سجاده نشینان منتظر را مژده ﮮ حضور ﻣﮯدﮬﮯ؟

ﻛﮯ براﮮ پرستوﮮ مهاجرﺗــــ  ترانه ﮮ ظهور ﻣﮯخواﻧﮯ؟

منتظرﯧﻣـ...

منتظرتر از هر آفتاﺑـــگردان

دﻟﺘﻨﮕﻴﻣـ...

دلتنگتر از همه ابرهاﮮ جهان

و ﭼﺸﻣـ به راه...

ﭼﺸﻣـ به راه اینکه کداﻣـ قنوﺗــ تشنه مان به دامن عناﯧﺗــ تو توفیق استجاﺑﺗــ خواهد یافت؟

بیا؛

بیا و به روﮮ زخم هاﮮ خستهﮮ زمین مرﮬﻣـ بگذار.

ما همچنان سجاده نشین کوﮮ انتظارﺗــ خواﮬﻴﻣـ ماند... 

ﺑﺴـ که در جان و فکار ﻗﻠﺒــ بیمارﻣـ توﯧﮯ

هر که پیدا ﻣﮯ شود از دور پندارﻣـ توﯧﮯ

 

 

 

 


 
شناختی مختصر از پیشوای فرقه ی شیرازی و
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

شناختی مختصر از پیشوای فرقه ی شیرازی

به گزارش سرویس فرهنگ و جامعه عصر امروز سید صادق حسینی شیرازی، مشهور به سید صادق شیرازی عنوان یکی از آقازادگان حوزه ی کربلا می باشد که در ۲۰ ذی‌الحجه ۱۳۶۰ قمری (۱۸ دیماه۱۳۲۰ هجری شمسی) در عراق به دنیا آمد و به سبب شان و رسومات خانوادگی، در سن ۱۰ سالگی بدون داشتن بهره ی کافی از معالم دینی، ملبس به لباس روحانیت گردید و پس از وفات پدر مجتهد خود آیت الله سید مهدی حسینی شیرازی در ۲۸ شعبان ۱۳۸۰ هجری قمری (بهمن ماه ۱۳۳۹ هجری شمسی)، به سرعت خود را مجتهد خوانده و به همراه دیگر اعضای بیت پدر، برادر ارشد خود سید محمد را مرجع تقلید نامیدند.

اگر چه بنا بر نظر بسیاری حتی آیت الله سید مهدی شیرازی نیز در عصر خود هیچ گاه به عنوان یک نیروی علمی قوی در حد اجتهاد عامه مطرح نبوده و تنها از اصحاب و حواریین مهم و شناخته شده ی مرحوم حاج آقاحسین قمی به شمار می‌آمده که شاخصه ی اصلی ایشان تقوا بود؛ یعنی جنبه تقوای ایشان بیش از جنبه عِلمیت‌ و اجتهاد در ایشان برجسته و متذکر می بود که به همراه موضوع نوادگی مرحوم میرزای شیرازی موجب احترام فوق العاده ی ساکنان کربلا به بیت شیرازی و برگزیدن ریاست منطقه ای سید مهدی شیرازی پس از وفات حاج آقاحسین قمی در سال ۱۳۶۶ هجری قمری (۱۳۲۵ هجری شمسی) گردید؛ با این وجود شاید مسامح تا وجاهت سید محمد شیرازی می پذیرفت تا وی به عنوان جوانی متولد ۱۳۴۷ هجری قمری (۱۳۰۵ هجری شمسی)، پس از وفات پدر، در سن حدودا سی سالگی بر مقام اجتهاد دست یافته باشد؛ اما به هیچ عنوان چنین تصوری از برای سه پسر دیگر آیت الله سید مهدی متصور نبود؛ چه آنکه ایشان را پس از پدر بتوان مرجع و جایز التقلید قلمداد نمود. 

بر این اساس قطع به یقین سید صادق در زمان فوت پدر در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی، نوجوانی تازه بلوغ یافته محسوب می گردید که کسوت لباس روحانیت از برای وی تنها به عنوان پوشش و لباسی بیرونی موضوعیت داشت و لاغیر؛ زیرا لباس و پوشش بیرونی مردان در خاندان شیرازی از قدیم الایام عبا و عمامه بوده و این رسم تا به امروز نیز در میان خاندان ایشان رواج دارد که فرزندان ذکورشان را از ۱۰ سالگی چنین لباسی بر تن می نمایند. 

با این همه تفکر و سیره ی موروثیت مرجعیت در بیت شیرازی، موجب گردید تا ایشان سید محمد سی و چند ساله را پس از وفات پدر به عنوان مرجع اعلم به مرجعیت رسانده و سید صادق و سید حسن و سید مجتبی نیز در کنار ایشان، به عنوان مجتهد معرفی و اصحاب استفتاء وی را تشکیل دهند؛ البته در این میان سید حسن شیرازی پس از چندی عازم شامات گردید و به فعالیت‌های خود توسعه داد و علاوه بر سوریه در لبنان و مصر نیز به فعالیت پرداخت و در این زمینه با امام موسی صدر نیز روابط حسنه‌ای برقرار نمود؛ روابطی که در نهایت به سبب تفکرات قشری و متعصبانه ی سید حسن پس از چندی به تیرگی انجامید و کار اختلاف وی با امام موسی صدر تا به جایی رسید که امام خمینی، پرداخت سهم امام به طلاب و شاگردان سید حسن شیرازی را حرام اعلام کرد و در مقابل سازمان امنیت رژیم پهلوی (ساواک) نیز برای قدرت‌گیری سید حسن تلاشهای بسیاری نمود؛ تلاشهایی که شهید چمران در جایی به آن اشاره و رسما اعلام می کند که طرفداران سید حسن با جنگ تبلیغاتی اعصاب ما را ناراحت می‌نمایند و شهدای ما را مسخره کرده، می‌گویند شهید نیستند زیرا فتوایی برای قتال از مرجع که لابد همان سید حسن شیرازی است وجود ندارد...

و از دیگر سو نیز سید مجتبی که در دوران پهلوی به ایران آمده بود نیز با پیروزی انقلاب اسلامی، به سرعت به دامان انگلیس رفته، مقیم لندن شد و در آنجا فعالیتهای به اصلاح اسلامی و تبلیغی خود را پیگیری نموده و در این میان تنها سید صادق دوشادوش سید محمد در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی به کویت عظیمت نموده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی به قم آمده و کربلاییها را تحت لوای حزب شیرازیها و مرجعیت نوادگان میرزای شیرازی سازماندهی نمودند. 



در مجموع باید دانست که اعلام مرجعیت سید محمد شیرازی اگر چه در ابتدا با مخالفتهای شدید و موضع گیری وسیع علمای تراز اول آن دوران از جمله آیت الله سید ابوالقاسم خویی و مرحوم آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی همراه و حتی مورد انکار استاد وی آقای شیخ یوسف حایری قرار گرفت، اما به مرور زمان و به سبب توانمندی ایشان بر ایجاد استحکام سازمانی قوی از کربلاییها، حول خود و متحزب نمودن جمعی از روحانیون که اگر چه وزنه علمی بالایی نداشتند و چندان مشهور و سرشناس نبودند، اما با انتشار اعلامیه‌ای به اعلمیت و جایزالتقلید بودن ایشان گواهی و با تلاش بسیار این اعلامیه را به سرعت در سراسر عراق و همچنین کویت پخش نموده؛ در نهایت همه ی این اقدامات موجب شد تا سید محمد بتواند بر اوضاع مسلط و مرجعیت خود را قوت بخشیده و سازمانی حزبی از کربلاییها را تحت مرجعیت خود، به گونه ای هماهنگ و یک‌نواخت سامان دهد که با حرکتی برنامه ریزی شده مرجعیت را به عنوان امری وراثتی در بیت شیرازی مبدل و تفکر وراثتی بودن مرجعیت از برای نسل میرزای شیرازی را به عنوان تصوری غیر قابل انکار در ایشان نهادینه سازد.

بر این اساس مرجعیت سید صادق به گونه ای کاملا سهل حاصل گردید؛ زیرا تشکیلات حزبی کربلاییها در زمان حیات سید محمد مبادرت به طرح مرجعیت سید صادق نموده و موجب شد تا پس از وفات سید محمد در ۲۷ آذر ۱۳۸۰ هجری شمسی، مرجعیت عامه به گونه ای کاملا برنامه ریزی شده و به صورتی امری بدیهی بر سید صادق اطلاق گردد؛ از این جهت تشکیلات حزبی سید محمد طی ۴۰ سال فعالیت مداوم و سازمان یافته وی و ارتباط ایشان با همه کربلایی‌ها در اقصی نقاط جهان موجب شد تا حرکت یک‌نواخت و برنامه ‌ریزی شدهای از برای مرجعیت سید صادق به جای برادر در زمان حیات سید محمد آغاز گردد؛ حرکتی ویژه ای که در نهایت موجب شد تا بعد از فوت ایشان در شهر قم، عملا سید صادق به عنوان بزرگ خاندان شیرازیها، به سرعت مبدیل به آیت الله العظمی و معروف به مرجع عالیقدر جهان تشیع گردد. 



مبدل سازی سید صادق به آیت الله العظمی در سال ۱۳۸۰ هجری شمسی، همراه با گسترش شدید فضای رسانه ای و تغییرات اساسی در روند اطلاع رسانی و ارتباطات در ایران و به طور کلی در سطح جهان بود؛ موضوعی که سبب شد تا روند فعالیت حزب کربلاییها حول بیت شیرازی، ماهیتی سایبری یافته و فعالیتهای فرقه ی شیرازی در حوزه های مختلف، بر بهره کشی حداکثری ایشان از ظرفیت فضای سایبر و حول استفاده ی حداکثری از قاب مدیا (Medium) استوار گردد. 





البته از آنجا که فرقه ی شیرازیها امام حسین علیه اسلام را ما یملک خود دانسته و امر مرجعیت را ودیعه ای الهی در خاندان خود می دانند، لذا حضور پر رنگ این فرقه در فضای سایبر نیز عموما با بِرند و عنوان امام حسین و مرجعیت همراه بوده و این همه در حالی است که فعالیتهای رسانه ای سید صادق را نمی توان منحصر در تمرکز ایشان بر موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت دانست و حضور فعال ایشان در تعارض با نظام اسلامی، به عنوان ام القری، به گونه ای ویژه قابل ملاحضه می باشد که مصداق آن را می توان در نقش این فرقه و شبکه های ایشان، طی وقایع فتنه ی ۱۳۸۸، به روشنی پیگیری نمود. 

به عبارتی دیگر، اگر چه سید صادق همانگونه که هیچ گاه سید محمد با نظام اسلامی دل صاف ننمود، همواره بر مخالفت با جمهوری اسلامی مصر می باشد، اما اصرار او در زمان آیت الله العظمی، بر خلاف برادرش سمت و سویی جدید به خود گرفته و در این راستا فرقه ی شیرازی‌ها حتی از جسم سید محمد برای اعلام مواضع سیاسی‌شان علیه نظام جمهوری اسلامی دریغ نکرده و علی‌رغم اینکه به دستور رهبری در صحن حرم حضرت معصومه برای قبر سید محمد شیرازی جایابی صورت گرفته بود، اما فرقه ی شیرازی در یک اقدام کاملا هماهنگ، تشییع جنازه سید محمد را به یک میتینگ سیاسی مبدل و اقدام به ایجاد بلوا و آشوب در قم نمودند که در این میان اگر چه نیروهای امنیتی در مقابل ایجاد چنین آشوبی ایستادگی کرده و تابوت سید محمد شیرازی را برای دفن به حرم مطهر انتقال دادند، اما این ماجرا تا سال‌ها مستمسکی از برای فحاشی و حمله فرقه ی شیرازی به شخص مقام معظم رهبری و ابراز انزار از نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت.

همچنین رویکرد شیرازیها در اصرار بر تقابل خود با نظام اسلامی موجب شد تا این فرقه در طی فتنه ی ۸۸، به صورت کامل در برابر نظام اسلامی بسیج نماید که در این راستا حضور فعال شخص سید صادق در دوران فتنه و سخنرانیهای عجیب وی در دفاع از منافقین و بهاییان و اهانت کنندگان به امام حسین علیه السلام را می توان مصداقی بارز از برای سمت و سوی جدید فعالیت ضد نظام اسلامی فرقه ی شیرازیها ارزیابی نمود؛ سمت و سویی جدیدی که موجب شادمانی گسترده و حمایتهای بی دریغ آمریکاییها و انگلیسیها از این فرقه و در اختیار قرار دادن مقادیر قابل توجهی از امکانات به منظور تحقق اهداف ایشان گردیده است. 

بخشی از سخنرانی سید صادق شیرازی در تاریخ ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۸ هجری شمسی: 

"جوونا گول نخورید مثل پدراتون که بعضیهاشون گول خوردن نشید تاریخ پیغمبر رو خودتون بخونید هر چی میگن نگید راست میگه! نگید درست میگه… کشور اسلامی مردمش انقلاب میکنن برید ببیند اون وقت این حکومتی که به اسم مردم اومده با باتوم میاد میزنه مردم رو! این اسلام نیست! این زیبا نیست! با این اسلام می خوایم دنیا رو دعوت کنیم به اسلام! مگه منافق رو باید کشت؟ پیغمبر خدا یه دونه منافق نکشتن!!…. وقتی در حکومت اسلامی ملت خودش رو به خاطر اینکه یه تظاهرات کرده با باتوم میزنه میکشه به خاک و خون میکشه چه توقع هست توقعی هم ندارم … خزی دنیاست که خود ملت خودشون لعن شون میکنه شب نامه ضدشون می نویسه یه خورده توسعه پیدا کرد انقلاب می کنه اون رو هم میکُشه یا حبس میکنه … فکر میکنید کشور اسلامی اسمش فقط اسلامیه پیغمبر همین بودن این مسئولیت من و شماست در هر مسئولیتی هستیم هر قدر قدرت داریم اینو به دنیا نشون بدیم تاریخ پیغمبر خدا رو نشون بدیم."

در مجموع فرقه شیرازیها امروزه تحت سرپرستی سید صادق، علاوه بر آنکه وهن شیعه، در منظر عموم انسانهای مسلمان و غیر مسلمان فراهم می سازد؛ مواضع وحدت بخش امام امت در بیداری اسلامی را نیز هدف هجوم خود قرار داده و با تزریق منابع نامعلوم و البته نامحدود مالی، اقدام به فحاشی و توهین به مقدسات اهل سنت نموده و با ترویج برخی شعائری که موجب تفرقه اساسی بین برادران سنی و شیعه می شود، همانند تشویق به برگزاری و نمایش رسانه ای هفته برائت در طول هفته وحدت و ترسیم و ترویج رسانه ای عید غدیر ثانی، بر موضع طرفداری احمقانه از شیعه برآمده و در عین حال با فحاشی نسبت به مقام معظم رهبری، بعد از تکفیری ها، تنها جریان مسلمانی محسوب می شوند که علیه سید حسن نصرالله در لبنان فعالیت می کنند.

و این همه در حالی است که باید دانست که اگر چه روزگانی امام خمینی رحمه الله علیه به تبیین حد و مرزی جدید از دشمنی دشمنان تحت لوای اسلام مبادرت و اسلام آمریکایی را در قاعده ی عُمالی همچون سران برخی از کشورهای عربی ترسیم فرمودند؛ در این زمان نیز امام خامنه ای حفظه الله به تبیین حد و مرزی جدید از دشمنی دشمنان تحت لوای به ظاهر شیعه اقدام فرموده و شیعه ی انگلیسی را ترسیم و می فرمایند:

دشمنان دنیای اسلام دنبال این فکرند، دنبال این نقشه‌اند. خوب فهمیدند که اگر در دنیای اسلام مذاهب اسلامی گریبان یکدیگر را بگیرند و کشمکش با همدیگر را شروع کنند، رژیم غاصب صهیونیست نفس راحتی خواهد کشید؛ این را خوب فهمیدند، درست فهمیدند؛ لذا از یک طرف گروه‌های تکفیری را به راه می‌اندازند که نه فقط شیعه را تکفیر کنند، بلکه بسیاری از فِرق اهل سنّت را هم تکفیر کنند؛ از آن طرف هم یک عدّه مزدور را به راه بیندازند که برای این آتش هیمه فراهم کنند، بنزین روی آتش بریزند؛ که می‌بینید، می شنوید، یا خبر دارید. وسائل ارتباط جمعی و رسانه در اختیار اینها می گذارند؛ در کجا؟ در آمریکا! در کجا؟ در لندن! آن تشیّعی که از لندن و از آمریکا بخواهد برای دنیا پخش بشود، آن تشیّع به درد شیعه نمی خورد.
بیانات امام خامنه ای در دیدار با کارگزاران حج در تاریخ ۲۰ شهریورماه ۱۳۹۲ هجری شمسی

 

 



 
بهترین هدیه به امام زمان عج و
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

بهترین هدیه به امام زمان عج

بهترین هدیه به امام زمان عج

بهترین هدیه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ترک یک گناه است.

آرزو می کنم که بیایی ،و آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نباشد،

چون همه می دانند که روزی تو می آیی.

 

... دلتنگ ظهور تو ...

 

ذکـر تعجیـل فرج رمـز نجات بشـر اسـت      مـا بـرآنیـم که ایـن ذکـر جهـانی بشـود

 

برای فرج مولایمان صاحب الزمان (عج) زیاد دعا کنیم .

 


 
گم گشته دیار محبت کجا رود ... و
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

گم گشته دیار محبت کجا رود ...

سرباز شهاب: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی بدان که بد کردم در حقت. که باید حلالم کنی...

شمیم:  اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
             شرمنده ام ...
             شرمنده از ادعای انتظار

حسین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی،مرا نیافتی
             نیافتی! فدای سرت!
             بیا!فقط بیا...

لباس شخصی: . . . سری به هیئت ها بزن
                              شاید لباس مشکی من آنجا بود...
                              شاید توانستی تن بی جان مرا ببینی....

بهار بینا: خیلی منتظرت ماندم تا بیایی و بعد از سلام بگویم
             «مشتاق دیدار»

اعیاع: اگر عاشقت نبود یک فاتحه ، نوازش اهل قبور کن....

راهی: تا ما یافتنی نشویم او آمدنی نمی شود...

آن ذره که به حساب ناید، مائیم...: اگر که آمدی من رفته بودم
                                                    اسیر سال و ماه و هفته بودم
                                                    دعایم کن دوباره جان بگیرم
                                                    بیایم در رکاب تو بمیرم...

وتر: گر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
       این چند نقطه حسرت را پایین چشم های بسته ام خواهید یافت...

بچه های بی پلاک: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی،مرا نیافتی،

آمیرزا: اگر روزی اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی..
          باور کنم !!!!بدنبال من بودی؟؟؟؟؟؟

انار خانوم: آبرویم را بخر
                پیدایم کن

سودای گل: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی 
                   به فدای چشم مستت
                   سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی
                   ممنونم که اجازه دادی در هوای انتظارت تنفس کنم و شما رو دوست داشته باشم , بهترینم...

پسر خاک: ... مگر می شود مرا نیابی
                 میان آتش فراقت دست و پامی زنم
                 بیا و بیابم که جوینده یابنده است فدای قدمت

حنان: اگر اجازه ظهور یافتی , مرا نیافتی
          اما دریاب مرا , حتی درون مشتی خاک
          شاید جانی تازه برگیرم و از نو شروع کنم 
          انگاه من پیدا می شوم و تمام گمشده ام را می یابم....
          آنگاه من....

طوبای محبت: اینگونه خطابم کن:
                     هل من ناصرینصرنی...
                     .
                     .
                     .
                     .
                     .
                     شاید حسین حاجت روایم کند.

کریمی: ... بدان که منتظرت هستم هنوز...
                حتی وقتی نیستم....

حنیف: ... بدان
              هرچند من گنه کار بودم
              اما 
              تو را دوست داشتم....


rastin: اگرروزی که اجازه ظهوریافتی، مرانیافتی...
          .
          .
          شرمنده آقا منتظرخوبی نبوده ام...حلالم کنید. همین

احلام: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی
           قلبم را گذاشته ام روی گلدسته ی جمکران ..
           چون می دانستم رویی برای دیدارت نخواهم داشت ..

HamiD: اگر اجازه‌ی ظهور یافتی و مرا نیافتی؛
            همان بهتر که نیابی؛ که جز دردسر چیزی برایت نخواهم بود...
            به کارهای بعد از ظهورت برسی بهتر است!


گمنامه: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی....
            :(
            حتی خیال بی تو بودن میکشد مرا
            کارم به روز جدایی نمیکشد...

دو چشـــــم وقــفــــــ : به یقینم نمی یابی مرا.... تو اما بیا. فقط همین.

خلوت نشین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی...

                     بدان که باید زودتر ازین در انتظارت می‌مُردم؛

                     مرا ببخش که بی تو زندگی کردن را تجربه کردم

عتید...: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی...
            هیچی! بگذار همین نقطه ها بماند!
            گاهی همین سه نقطه دنیا دنیا حرف را آبستن است!...
            نقطه است... کوچک است... اما هرچه باشد از من بزرگتر است!...

تنها: بدان ... من همانم که با همه ی بدی ها زشتی ها...
       
5شنبه ای را به امید جمعه بودم...
       
جمعه ای تا ظهر شوق داشتم...
       
ظهر جمعه ای قلبم از سینه کنده شد...
       
و...
       
عصری تا عشاء به گریه نشستم...
       
و صبح ها
       
ظهر ها
       
و عصرها همان بودم....
       
" با همه ی بدی ها و زشتی ها..."

نقطه: تاپ
          تاپ

          
تاپ
          
تاپ
          
می‌شنوید آقا؟
          
این صدای تقلای قلبی‌ست
          
که به امید جمعه‌ی ظهورتان می‌تپد ...
          
اگر روزی که اجازه ظهور یافتید، مرا نیافتید؛
          
ببخش آقا
          
دست خودم نبوده!
          
حکما
          
این قلب خسته
          
"انا المهدی" را که شنیده‌ست
          
آکنده شده از شوق حضورتان
          
تاب نیاورده ...
          
بی اجازه‌ی شما
          
ایســ تــ ا د ه ...
          
+ شاید هم
          به رسم ادب
          
پیش پای قدم‌های نازنینتان
          
ایســتاده و ایســ تــ ا د ه ...

fateme: اگر روزی اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی. . .
              
فدای سرت مولاجان، فقط بیا
              
مولاجان.. ببخش که لایق دیدنت نبودم
              
ببخش که لایق رسیدن به زمان موعود نبودم
              
ببخش که فقط ادعای انتظار داشتم مولاجانم ...

فدائی ولایت: اگر مرا نیافتی ، بدان یک عمر دنبالت گشتم ولی پیدایت نکردم
                    غافل بودم که وظیفه ام گشتن نبود بلکه اطاعت بود
                    چه تو باشی و چه نباشی!

مادر اردیبهشت: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی ...
                         بدان که همیشه‌ی جمعه ها به یادت بودم.

اردیبهشت: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی ...
                  سلامِ این زمستانی‌ترین مدعی انتظارت را برسان به او که نگاه اش اردی‌بهشتِ محض است ...
                  به حضرت مادر (سلام الله علیها)

..:: یادآن صبح طلایی ::.. : اگر روزی ظهور کردی و مرا نیافتی
                                       مرا؟
                             یعنی مرا می شناختی؟
                                       یعنی من هم در چشم تو عددی بودم؟

                             من و این همه خوشبختی؟...محاله؟
                             بیا و نامه های مرا از بایگانی گوگل در بیاور...شب به گلستان تنها منتظرت بودم...
                                       
باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم
                             منتظرت بودم
                             منتظرت بودم...

می خواهم با تو باشم: من که عددی نیستم...تو فقط بیا، مرگ من، بیا،خاک بشم پوسیده بشم، غبار بیابون ها بشم
                                   
برگی آواره بشم در باد، دوباره برگردم به عدم که حتی خدا هم نشانی ام را پیدا نکند
                                   
تو فقط بیا...نشانی ات را عیان کن...نشان از هیچ کس مجوی
                                   
فقط بیا...

نسیم: کنون رفتی...
           بیا برگرد و گو تقدیرِ بی فانوسی ِ آن عابر شبگردِ در ظلمت چه خواهد شد؟

زمزم: اگر روزی که آمدی و مرا نیافتی,
          اگر مرده بودم که هیچ!
          اگر زنده بودم ولی,ببخش!نمی دانم کارم به کجا خواهد رسید!
          اما بدان روزهایی هم بود که انتظارت را کشیده بودم و نیامدی...

بیدق: شما را به خدا کمی بیشتر بگردید...آخر مگر می شود؟!

گمنام: ... صدایم کن! حتماً همان دور و بر هایم

.: MHS :. : آقا جان ...
                 اگر تو آمدی من رفته بودم ...
                 اسیر سال و ماه و هفته بودم ...
                 تو دعایم کن ، دوباره جان بگیرم ...
                 بیایم در رکاب تو بمیرم ....
                 مهدی جان ... 
                 تو دعایم کن ... تو ...

عارف حسین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
                     بدان همانی‌ام که می‌خواندم: یا جان رسد به جانان یا جان زتن درآید

آبِق: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی...
        در حقیقت این من بودم که به خدمتت نیامدم ، حضرتم...
        پشت دیوار دنیا ماندم و گم شدم؛
        ندیدم که تو از ابتدا حاضر بودی
        به راه نیامدم تا از راه بیایی...

زهرا اکبری: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
                   امیدورام که سربازی کرده باشم آنقدر که بیایی و بگویی"اینَ زهرا"....

ماری: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی
          بدان که من یک مدعی انتظار بیش نبودم پس حلالم کن... دعایم کن.. که دعای تو خوب است مرا

بچه های مسجد کیهانی: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
                                       نه نه خدا نکند

سیده فاطمه: اگر نبودم....اگر دیدنی نبودم.....بدان انتظارت را بوسیدم گذاشتم کنار....
                  دعای آمدنت انتظارهای عجب آوری در من زنده کرده بود.....بهتر!....
                     که منتظری خودشیفته
                     
دیدن ندارد....

l[hin: مرا جدائی از کوی تو...خدا نکند...

مجاهد: به پهنای صورت خیس شده است پوستم...
            یعنی اگر مرا نیابی رفته ام گم شده ام؟!؟!
            یا در برزخ در جهنمم؟چون اگر از یارانت بود رجعت میکردم"ان حال بینی و بینه الموت..."
            و حتی اگر دلم مرده بود"وارحم استکانتنا بعده"نتیجه داده بود...
            مرا جدائی از کوی تو خدا نکند...

            ببخشید اگر مانع ظهورم آقا...
            شما برگردید...من هم نبودم،نبودم!

سید جواد: منتظرت می مانم تا بیایی دنبالم

نادم: بدان در باتلاق رکودم دارم دست و پا می زنم...
        و می دانم نه توا را نیازی به سست عنصری چون من هست...که تو را یاران باوفای گمنام زیاد است!!!
        و نه مرا امیدی به حرکت این پاهای زنگار گرفته ی دنیایی...
        مرا دریاب...مرا دریاب تا بفهمم تو آمده ای و من نیامدم...
        می دانم! با این کوله سنگین تباهی نمی شود، مگر...
        مگر دست فاطمی تو من را تکان دهد...
        العجل العجل، یا مولای یاصاحب الزمان

فقیر: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
         به خاطر غفلت و گناهان امروز من است ...
         آقای من
         
می‌دانم وصله‌ی ناجوری هستم برای شما ،
         اما اگر راهم ندهید محال است به راه بیایم ..
         شما هنوز زهیر می‌خواهید
         حر را می‌پذیرید
         و برای حبیب نامه می‌نویسید ..
         می‌شود دستی بر این دل سیاه بکشید... ؟
         می‌شود آقاجان ؟

جناب ما: دل مرده ام قبول!
              ولی ای مسیح من؛ یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...

خندیشه: اگر روزی که آمدی و مرا نیافتی
               اگر زنده بودم که آتش بزن پر سیمرغ را

               و اگر زنده نبودم بدم، دم مسیحایی را...

philo-rachell: اگر مرا نیافتی:ای کاش آن گونه بوده باشم که از میانه‌ی قبرم برخیزم
                       در جستجویت بشتابم
در رکابت باز بمیرم

آن ذره که به حساب ناید، مائیم...: "می‌شود دستی بر این دل سیاه بکشید... ؟می‌شود آقاجان ؟"
                                                 یعنی میشه ما هم هدایت بشیم؟
یه منتظر واقعی؟

معین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی . . .اراده کن بیابم َت.

حسن عزتی: اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی . .
                     اللهم ان حال بینی و بینه الموت، الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا فاخرجنی من قبری . .
                     بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
                     کفنم پاره کنم زندگی از سر گیرم
                     اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عاشق شهادت: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
                         بدان از شوق دیدارت در دم جان داده ام

رسا: مانده ام آقاجان بگویم خدا نیارد آن روز را یا ...
        آقاجان شما بیا
        برای آفریقایی های پوست به استخوان چسبیده
        برای آمریکایی های تبدیل به ابزار شده
        برای اروپایی های به خواب رفته

        من هم اگر به دردت نخورم
        امیدوارم که حداقل سر راهت را نگیرم
        آقا دوستت دارم

پابرهنه.ر.م: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
                  + من صبح و تو خورشید
                  چو خاهی که نمانم...
                  نزدیک تر آ تا نفسم زود بر آید...../حجاب بودنم را تاب بیاورم چگونه آقا...
                  +بر سر تربت
                  بی می و مطرب منشین
                  تا به بویت ز لحد
                  رقص کنان برخیزم............
                  + 
                  قربان "وفا"تم
                  به "وفاتم" قدمی نه
                  تا "بوت" کنم بوی تو از رخنه ی "تابوت"...................
                  شرمندگی که گفتن ندارد!

ابرار: اگر روزی که اجازه ظهور یافتیف مرا نیافتی...
        بدان دستم بسته بود با گناهانی که از آنها در وقت نظرت بر خودم شرم داشتم.
        بد کردم میدانم.اما آقا جان اگر به تو نگویم به که بگویم که دستم را بگیر...............
        آقاادرکنی گناه و جوانی و غفلتم باهم در دره ی سقوطم افکنده اند.

زح: اگر روزى که اجازه ى ظهور یافتید، ما را نیافتید،
      سرى به این وبلاگ بزنید..
      ببینید تصوّر آن روز، چه کرده با دل هامان ! حال آن روزمان را، از اینجا بخوانید..
      ببینید ما اینجا، یک بار براى چنین روزى، داغدار شده ایم،
      دو بار َش را نپسندید..

فاطمه: اگر روزی اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی ...
            حقم است ... حقم همین است که در دنیای ظلمانی خودم ،
            ماه را نبینم ..
            خورشید را نبینم .. آسمان ِ اجابت ِ تو را نبینم ..
            حق ِ این همه سستی من همین نالایقی ست که می بینی و مرا نمی یابی..

فکر و ذکر: آقا جان اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی...
                بدان که در سنگلاخ زندگی گم شدم، اما امیدم به توست که پیدایم کنی...

سعی می کنه عبدالله باشه...: آن وقت چه خاکی به سرم بکنم...
                                              یعنی تمام عمرم هیچ... پوچ...
                                              الان! دعا میکنم که هرگز این اتفاق. واتفاق های منجر به این اتفاق. نیفتند
                                              دستم به دامنت مادر

معمار: اگر اجازه ظهور یافتید و مرا نیافتید...
           بدانید جمع نقیضین بودیم من و ظهور شما...

سید یوسف: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی ...
                    .
                    .
                    .
                    آقا جان ، شما را چه کاریست با بنده عاصی و گنهکار ...

م: آقا گناه روزی چشم مرا گرفت...

آبِق: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
        برگرد 
        و نگاهم کن
        و یک جمله بگو:
        تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

جواد: بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر 
         کز آتش درونم دود از کفن برآید

هانیه سادات: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
                      محبت شما بود و نبود ندارد
                      از همان زیر دوستتان داریم...

سجاد شاکریـ: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
                      بدان آن قبری که رویش حک کرده اند: "عاشق ناکام"، قبر من است؛
                      چرا که همه ی کام عاشق در وصال معشوق است و من به وصالت نرسیدم
                      پس به قرائت فاتحه ای میهمانم کن ..

راحیل: آقا جان! اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی...
           بدان که خودم را نیافتم تا تو را بیابم
           ...پس گم شدم
           گمراه...
           دعا کن نشود آقای من!

باران: اگر روزی اجازه ی حضور یافتی
          سراغی هم از من بگیر

عبور: ... خوب می دانید که .. سایه ی معشوق اگر افتد بر عاشق ....
             حالیا شرح وصالت نیستی ست! ..
             که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست! ..

ارحم الرحماء: اگر روزی اجازه ظهور یافتی ، مرا نیافتی 
                     یک بار صدایم کن 
                     تا آرزو بر دلم نماند که مولایم حتی به قدر یک صدا زدن هم قبولم نکرد ...

توابین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی...
           بدون من همونی هستم که مدعی بود عاشقته...

رنج و گنج: اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی
                ای کاش روی قبرم بنویسی این سیصدوچهاردمی بود...

                اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی
                بدان که رنج ما به امید گنج چشمان شما بود....

                اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی
                اگر مرا نیافتی، 
                بیشتر نگرد، 
                پنهان شده ام،
                 روی نگاه کردن به چشمانت را ندارم...

                اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی
                به مادرم فاطمه نگو،
                شرمنده اش نشوم...

شایان: اگر روزی که اجازه ی ظهور یافتی ، مرا نیافتی 
            بدون که خیلی گریه کردم ، با اینکه میدانی
            اصلا عجیب ترین عشق زمینی ، داستان توست
            عاشق هایی که ندیده عاشق معشوقشان شده اند

حیّان: اگرچه من وتو بهم نمی آییم...
          بالاخره که تو می آیی
          من آن قدر می دوم که به تو برسم ...
           می رسم؟
          نمی دانم !
          لابدصدایم که مثل همیشه به تو می رسد...
          لابد تو هم دلت نمی آید که به تو نرسم 
          لابد...پیدایم می شود...پیدا می شوم...لابد

عین لام: مگر می شود
              امام بود و
              کسی را نیافت...!
              همین حرفها
              ظهورت را افسانه کرد!

/ پنجـــره باز /: اگــر روزی اجـازه ی ظهور یافتی / مرا نیافتی 
                       .
                       .
                       .
                       خود کرده را تدبیری نیست // باید دهان کجی کنی و به نظاره بنشینی //
                       آن روز حالم چنین است ارباب //

حسین: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی...
            . 
            .
            .
            چقدر جار زدم که دوستم داری
            بیا مقابل مردم مرا خراب نکن

مطهره: آقا جان! اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی...
            فقط بدان عاشقت بودم...گرچه لایقت نبودم...

سید: اگر مرا نیافتی
         بیا زیر همان شمعدانی هایی که برای آمدنت آب شان داده بودم
         کلید زیر گلدان است فقط سریع تر بیا،من بی تو نمی خواهم مرده بمانم

leyla: جاده هنوز انتظار تو را میکشد....
          چه صبور است دل سیمانیش...
          اما کاش میدانستی چشمان دوخته به جاده
          بی تابند!
          اگر روزی اجازه یافتی و مرا.......
          بدان روزی اینجا آمدم،این همه عاشق دیدم،
          و خجل شدم!

دختر هابیل: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی...

                   حلال کن...

121: یا سلام
        اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی...!
        مولاجان
        قرارمان که یادت هست
        باشد طواف آخرمان در طواف پای حسین(علیه السلام)
        والسلام

خاک باران خورده 14: اگر روزی اجازه ظهور یافتی ، مرا نیافتی 

                                در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر ده قضارا

گلشن: اگر مرا نیافتی، فدای سرت، 
            عجله کن مهدی جان، که دنیایی یتیم نبودن توست..

عابر پیاده: بیخیال این "اگر"ها...
                روزی که اجازه ی ظهور یافتی 
                مرا بیاب...به حرمت اشکی که برای "حسین" ریختم
                حتی به ریا...

rahi: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی، مرا نیافتی
         عنایتی کنید این عبد را 
         دم تان مسیحایی است آقا
         من که حیران تو حیران تو ام می دانم...

دخترک بارنی: مولای من 
                      دعا کن نرسد روزی که تو باشی و
                      من
                      در رکاب ِ غفلت ...
                      دعا کن هرگز آن روز نرسد یا مولا ...

سیمرغ: بدان که خواستم بر عهدی که در دعای عهد خوانده بودم پای‌بند باشم
             و از قبرم بیرون بیایم در حالی که کفنم را به کمر بسته و آماده‌ی پیکار در رکاب تو باشم
             اما حالا که نیامده‌ام یعنی ...

ع.اسلامی/تریبون دانشجویی: اگه روم بشه که چیزی بگم و اگه باز روم بشه...
بدان که با دست تهی آمده ام عیبی نیست /عیب است که با دست تهی برگردم...

تاریک روی: لایق وصل تو که من نیستم.

مرا بین باز هم نگاه کن..

شاید در آرزوهای دور و دراز و سراب گونه دنیا

و یا شاید

در حال بازی با سرگرمی های دنیایی پیدایم کن...

پیدایم کن و از این چاه ظلمانی بیرونم بکش اقا

ظلمانی: چه بهتر که نیابی!!!!
اما من کوچه به کوچه پشت سرت می آیم و پنهانی دیدگانم را با قامتت بیمه میکنم از اتش جهنم..

فاطمه: اگر نیافتی بدان؛
فاطمه قلبش را روی قبر شهید گمنامش بنهاده
و جوارحش را بر سر راهی گذاشته که تو قدم بگذاری..

چرا که چشمانم روی دیدن تو را ندارد.از خجالتت تنها قلبم آب نشد..

.
.
.

ان را هم به امانت برایتان گذاشته ام...
نشانی قلب سیاه من:
بهشت زهرا/قطعه 40/ردیف 104

پابرهنه.ر.م: لب ما و قصه ی زلف تو؟
چع توهمی!
چه حکایتی.....
تو وسر زدن به خیال ما؟
چه توهمی........چه عنایتی!

فروردین: اگر روزی اجازه ظهور یافتی و مرا نیافتی

ببخش!
و میدانم که می دانی در نیامدنم غرض نبوده، که انقدر نفهمیدم که چگونه باشم که در رکابت باشم!
اشک هایم گواه باشد...

دهقانی: واقعا التماس میکرد. کارش از ترس گذشته بود. ترس اینکه بیاد و نباشه.
یادمه بچه بودم، شنیدم یکی گفت:

تو، "بیا"
ما نبودیم هم خیالی نیست!

پرواز: بدان که از خجالت است که نیستم.
شرمنده که امروز هم پیمان شکستم.
دعایم کن...

داش امین: باشرمندگی از ضعف خودم میگم به آقا : ..........
در کوی نیکنامان ، ماراگذر ندادند
گرتو نمی پسندی تغییر ده قضا را ...

حامی: رویی برا دیدنت نیست...

محمد: اگر روزی اجازه ظهور یافتی 
مرا نیافتی
بدان به زیر خاکم وهنوز نرفته ای از خیال من

تب کرده: ... قعر چاهم

الهام: اگر روزی اجازه ظهور یافتی مرا نیافتی
ببخش که سالها تنها به زبان صدایت میکردم ولی در دل...

یک: اگر روزی که اجازه ظهور یافتی،مرا نیافتیسری هم به چراغ شکستگان دیروز بزن من هم منتظرت بودم.....



 
ویژه نامه دهه کرامت ( از کریمه تا کریم ) و
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

ویژه نامه دهه کرامت ( از کریمه تا کریم )

ویژه نامه دهه کرامت ( از کریمه تا کریم ) پایگاه هشتیمن مراد علیه السلام


 
ناگهان از پس مستوری ها عیان خواهی شد... و
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

ناگهان از پس مستوری ها عیان خواهی شد...

ناگهان از پس مستوری ها عیان خواهی شد...

حرارت و داغی از آسمان و زمین فرا می رسد و بوی تند غریبی محجبه ها باز هم می پیچید در فضای این روزهای شهر... روشن پوشی زیباست، اما نازک پوشی و کوتاه پوشی..، گاهی حتی نمی توان نوشت این همه دردِ بی تویی ها را... و هر چه بیشتر بی حجاب می شوند آدمک های زمینی؛ تو در محاق پنهان تر، و در عمقِ نگاه سردِ دیدگان ما، به سرعتِ هر چه بیشتر در حجاب می شوی... و ما در پسِ این همه مستور شدنت، تو را گَم می کنیم و بی تو شدن، تازه سرآغاز غفلت و سرگردانی است...

آن سوتر، انگار تمام آدم های جهان، غرق شده اند در تحیٌرِ یک توپ گِرد، و یک جام و چند صد متر چمن، و دل بسته اند به گل هایی که عطر و بویی ندارند و غافلند از بهشتی سرشار از طراوت و گُل... چقدر این روزها بی تو در غبار غوغاهایی فرو رفته ایم که تنها نتیجه آن آرزوی محال صعود به دور دوم است! و مَسخ دنیا و این جام های گاه و بی گاهش شده ایم و مستانه مِی خام بر میگیریم از ساغرِ ناکامِ هستی، آن هم به نامِ جام جهانی! بی آنکه بدانیم تو تمام جهانی و قصه ی صعود و پرواز تا رهایی، تنها با حضور تو معنا می گیرد...

در این میانه، من حیران تر از همیشه، سرگشته و پریشان به دنبال تو، سرزمین دلم را چرخ میزنم و هر چه بیشتر می گردم، تو کمتر پیدایی... دلم می خواهد میان این همه هیاهویِ خروجِ سفیانی صفتان؛ و این همه اخبار بد از حال و روز مردمان و سرزمین هایی که بهانه ی زیستن شیعه هستند، یوسفانه از دلِ سپیدیِ چشم های یعقوبان زمان، تو ناگهان فرود آیی و حجاب از رُخ ماهت برگیری و دل ببری از عالمیان... تا دست از ترنج نشناسان، مات روی دل آرایت شوند و مستانِ عالم به یکباره ساقی بزمِ آمدن تو گردند به شیدایی...و چه دل انگیز می شود عصری که، تو باشی و ما چشم در چشمِ شیاطینِ دیو صفت بیایستیم؛ و درست کنار قامت عَلَم و بیرق بلندت ، ندا سر دهیم برخیزید و بنگرید، بشارت باد بر جهانیان که وعده موعود، سررسیده و فروغ روشن مشرقی ترین خورشید، و جانِ جهان، از پسِ ابرهای غیبت چهره برگشود... آن روز نزدیک است...(+)

به قلم  سپهرا عزیز - ترنج

اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک...


 
آیا ما، همانی هستیم که همه می گویند..؟ و
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی
آیا ما، همانی هستیم که همه می گویند..؟
روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند:

استاد، چه شده که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟ 

شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: آری... یکی از لات‌های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرد. 

همه با نگرانی پرسیدند: مگر چه گفت؟

شیخ در جواب می‌گوید: او به من گفت: شیخ جعفر، من همانی هستم که همه می‌گویند، آیا تو هم همانی هستی که می‌گویند؟! و این سؤال حالم را عجیب دگرگون کرد.

بیایید ما نیز این سؤال را از خودمان بپرسیم: آیا ما، همانی هستیم که همه می گویند..؟