نکته هایی که برای ازدواج موفق باید دانست جدید 96
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ،۱۳٩٦ : توسط : علی فرهادی

نکته هایی که برای ازدواج موفق باید دانست جدید 96

این روزها که جدایی ها با کوچک ترین اختلاف اتفاق می افتند مهم است که از خودتان سوال کنید تعهد شما نسبت به ازدواج چیست؟ چطور می توان ازدواج موفق و متعهدانه ای داشت؟

تعهد به ازدواج یعنی زن و شوهر نسبت به زندگی مشترک شان بی اعتنا و بی اهمیت نباشند و رابطه شان را بر پایه عشق، احترام، شرافت و علاقه دو سویه و خالصانه با یکدیگر آغاز کنند. به هم دروغ نگویند، یکدیگر را زیر سوال نبرند و همیشه اعتماد داشته باشند. شاید این ها به نظرتان خیلی رویایی یا شعارگونه به نظر برسد اما واقعیت این است که دوام و بقای یک زندگی خوب فقط با وجود این تعهدات ممکن است.

چطور می توان به این تعهدات رسید؟ زوج ها برای آن که رابطه ای بر پایه احترام و صداقت بسازند، باید مقدمه هایی را رعایت کنند. سازگاری معنوی، سازگاری شخصیتی، خودشناسی آگاهانه، توانایی در ارتباط برقرار کردن با یکدیگر  و علاقه دو سویه به یکدیگر مقدمه های یک زندگی موفق هستند. اما اگر می خواهید زوج های موفق را الگوی خود قرار دهید، باید بدانید که آن ها در زندگی کارهای زیر را انجام می دهند؛ کارهایی که بد نیست شما هم در زندگی آینده تان پیاده کنید.

۱- صحبت می کنند: این نسخه ظاهرا خیلی ساده است. آن ها قبل از ازدواج، توقعاتی را که از یکدیگر دارند با صراحت مطرح می کنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فکر کنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظارات شان با هم صحبت می کنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موکول می کنند تا همدیگر را درک کرده و به توافق برسند.

۲- فردیت خود را قربانی تاهل نمی کنند: درست است که بعد از تاهل سبک زندگی مجردی جای خود را به زندگی متاهلی می دهد اما زوج های موفق آن هایی هستند که بعد از ازدواج،استقلال فردی شان را حفظ می کنند و باری بر دوش یکدیگر نمی شوند. هر فردی نیاز دارد زمانی را هم برای خود داشته باشد و به کارهای مورد علاقه خود بپردازد. بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می کند و زندگی، شاداب می شود.

۳- به یکدیگر توجه دارند: معمولا افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی کنند. ولی زوج های موفق، کارهای کوچک نظیر در اولویت قرار دادن نیازها و کارهای همسر و کارهای بزرگ نظیر احترام و گوش کردن به حرف های یکدیگر را مدنظر قرار می دهند. آن ها یکدیگر را دست کم نمی گیرند و همیشه به فکر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. اگر می خواهید در آینده زوج خوشبختی باشید، سپاسگزار بودن را از همین امروز تمرین کنید. برای هر کار کوچکی که نامزدتان برای حفظ رابطه و رضایت شما انجام می دهد از او تشکر کنید. به این ترتیب، خواهید دید که کمتر بد خلق می شوید و درباره مسائل جزئی زیاد سخت نمی گیرید.

۴- حل مساله بلدند: این شاید مهم ترین شرط موفقیت ازدواج باشد. زوج ها باید مهارت های زندگی مشترک را بدانند و از همه مهم تر، حل مساله بلد باشند. به جرات می توان گفت که عامل اصلی موفقیت یا شکست ازدواج، توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات است.

اختلاف وجود دارد بازی جراحی مغز  مساله مهم این است که بلد باشید آن را حل کنید، بدون جنگ و جراحت. زوج های موفق با هم صحبت می کنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آن ها در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاکره می کنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آن ها از یکدیگر حمایت می کنند و غر نمی زنند و می پذیرند در مواردی عشق، برتر از پیروزی است.

۵- با هم رشد می کنند: مسلما فردی که امروز با او ازدواج می کنید۱۰ سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می کنید، به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین. زوج های موفق می دانند که یکی یا هر دو در طول زندگی تغییر می کنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر کنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض کنید.

۶- از زندگی شان مراقبت می کنند: زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی کرده و با هم صحبت می کنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترک مطمئن شوند. اگر یکی، یا هر دو از زندگی مشترک ناراضی هستید، مشکل تان را حل کنید . آنها اگر به مشکلی برخوردند که خودشان از پس حل آن بر نمی آمدند، به مشاور مراجعه می کنند تا از راهنمایی او برای حل اختلافاتشان کمک بگیرند.

۷- رابطه گرمی دارند: بدون شک، زندگی مشترک بدون یک رابطه پرشور، موفق نمی شود. داشتن اشتیاق و انرژی جنسی و زنده نگه داشتن آن در طول زندگی کاری است که زوج های موفق انجام می دهند. برای آن ها، بالا رفتن سن ازدواجشان با سردی رابطه همراه نیست و سعی می کنند همیشه برای یکدیگر جذابیت داشته باشند و رضایت یکدیگر را در روابط نزدیک شان جلب کنند.

منبع: سایت خانواده مهر

۱- صحبت می کنند: این  بازی جراحی قلب نسخه ظاهرا خیلی ساده است. آن ها قبل از ازدواج، توقعاتی را که از یکدیگر دارند با صراحت مطرح می کنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فکر کنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظارات شان با هم صحبت می کنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موکول می کنند تا همدیگر را درک کرده و به توافق برسند.

۲- فردیت خود را قربانی تاهل نمی کنند: درست است که بعد از تاهل سبک زندگی مجردی جای خود را به زندگی متاهلی می دهد اما زوج های موفق آن هایی هستند که بعد از ازدواج،استقلال فردی شان را حفظ می کنند و باری بر دوش یکدیگر نمی شوند. هر فردی نیاز دارد زمانی را هم برای خود داشته باشد و به کارهای مورد علاقه خود بپردازد. بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می کند و زندگی، شاداب می شود.

۳- به یکدیگر توجه دارند: معمولا افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی کنند. ولی زوج های موفق، کارهای کوچک نظیر در اولویت قرار دادن نیازها و کارهای همسر و کارهای بزرگ نظیر احترام و گوش کردن به حرف های یکدیگر را مدنظر قرار می دهند. آن ها یکدیگر را دست کم نمی گیرند و همیشه به فکر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. اگر می خواهید در آینده زوج خوشبختی باشید، سپاسگزار بودن را از همین امروز تمرین کنید. برای هر کار کوچکی که نامزدتان برای حفظ رابطه و رضایت شما انجام می دهد از او تشکر کنید. به این ترتیب، خواهید دید که کمتر بد خلق می شوید و درباره مسائل جزئی زیاد سخت نمی گیرید.

۴- حل مساله بلدند: این شاید مهم ترین شرط موفقیت ازدواج باشد. زوج ها باید مهارت های زندگی مشترک را بدانند و از همه مهم تر، حل مساله بلد باشند. به جرات می توان گفت که عامل اصلی موفقیت یا شکست ازدواج، توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات است.

اختلاف وجود دارد و مساله  بازی جراحی مهم این است که بلد باشید آن را حل کنید، بدون جنگ و جراحت. زوج های موفق با هم صحبت می کنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آن ها در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاکره می کنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آن ها از یکدیگر حمایت می کنند و غر نمی زنند و می پذیرند در مواردی عشق، برتر از پیروزی است.

۵- با هم رشد می کنند: مسلما فردی که امروز با او ازدواج می کنید۱۰ سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می کنید، به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین. زوج های موفق می دانند که یکی یا هر دو در طول زندگی تغییر می کنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر کنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض کنید.

۶- از زندگی شان مراقبت می کنند: زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی کرده و با هم صحبت می کنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترک مطمئن شوند. اگر یکی، یا هر دو از زندگی مشترک ناراضی هستید، مشکل تان را حل کنید . آنها اگر به مشکلی برخوردند که خودشان از پس حل آن بر نمی آمدند، به مشاور مراجعه می کنند تا از راهنمایی او برای حل اختلافاتشان کمک بگیرند.

۷- رابطه گرمی دارند: بدون شک، زندگی مشترک بدون یک رابطه پرشور، موفق نمی شود. داشتن اشتیاق و انرژی جنسی و زنده نگه داشتن آن در طول زندگی کاری است که زوج های موفق انجام می دهند. برای آن ها، بالا رفتن سن ازدواجشان با سردی رابطه همراه نیست و سعی می کنند همیشه برای یکدیگر جذابیت داشته باشند و رضایت یکدیگر را در روابط نزدیک شان جلب کنند.

منبع: سایت خانواده مهر


 
وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره محل دفن شدنش و
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره محل دفن شدنش

آیت الله سیستانی همچنین به حفظ دین و مراقبت بر آموزه های متعالی آن و دوری از تعصب، تندروی و خوردن حرام توصیه کرده و همه اهل عراق را به زندگی مسالمت آمیز و بدون تفرقه توصیه کرده ...
به گزارش شیعه آنلاین، حجة الإسلام سید «باقر علوی» نماینده حضرت آیت الله سید «علی سیستانی» مرجع عالیقدر جهان تشیع در نیوزلند، طی اظهاراتی وصیت حضرت آیت ‌الله سیستانی درباره چگونگی دفن شدنش پس از مردن را بیان کرد.

سید «باقر علوی» در این باره گفت: حضرت آیت الله سیستانی در وصیت نامه خود به بستگانش نوشته که مایل است همانند مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها بی سر و صدا دفن شود.

وی در ادامه افزود: در این وصیت به چند مساله سفارش شده از جمله عدم همراهی رییس جمهور و اعضای دولت و دوربین های تلویزیون پشت جنازه  و اینکه همانند هر شهروند ساده و فقیر دیگری در خیابان های نجف أشرف تشییع و به خاک سپرده شود. 
حجة الإسلام سید «باقر علوی» گفت: حضرت آیت الله سیستانی همچنین به حفظ دین و مراقبت بر آموزه های متعالی آن و دوری از تعصب، تندروی و خوردن حرام توصیه کرده و همه اهل عراق را به زندگی مسالمت آمیز و بدون تفرقه توصیه کرده و به نسل آینده سیاسیون نیز توصیه کرده که مراقب باشند همانند سیاسیون فعلی پای آنها به حرام نلغزد.

سید «باقر علوی» در پایان گفت: مرحوم حضرت آیت الله خوئی چند سال پیش از درگذشتش سفارش کرده بود که بزرگ ترین استاد درس خارج در آن موقع یعنی حضرت آیت الله سیستانی بر جنازه او نماز بگذارد. حضرت آیت الله سیستانی هم با نماز خواندن بر پیکر حضرت آیت الله خوئی، زعیم حوزه نجف شد.


 
چرا امیرالمومنین (علیه السلام) از همسرشان دفاع نکردند؟ و
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

چرا امیرالمومنین (علیه السلام) از همسرشان دفاع نکردند؟

علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند؛ اما هیچ واکنشى از خود نشان ندهد؟!
نقد و بررسی:
یکى از مهمترین شبهاتى که وهابی‌ها با تحریک احساسات مردم، به منظور انکار قضیه هجوم عمر بن خطاب و کتک زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌کنند، این است که چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نکرد؟ مگر نه این که او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و... عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند که به اختصار به چند نکته بسنده مى‌کنیم.
عکس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى که آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واکنش نشان داد و با عمر برخورد کرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او کوبید؛ اما از آن جایى که مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه کرد. در حقیقت با این کار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند که اگر مأمور به شکیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسى جرأت نمى‌کرد که این فکر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سلیم بن قیس هلالى که از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَکَ أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌کنند»!

علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى که به او کرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى که پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى که تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل کرده است:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.
الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
آتسلیم وصیت پیامبر اکرم (ص):
امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واکنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واکنش نشان نمى‌داد.
آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.
مرحوم سید رضى الدین موسوى در کتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا کَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْکِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْکَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّکَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِکَ وَکُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْکَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَکَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْکَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِکَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُکَ بِهِ وَعَلَیْکَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِکَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام کاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌کردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:
برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع آورى کن، تو را به بردبارى در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی.
الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدکتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌کند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَظُلْمِهِمْ لَکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلْقِ بِیَدِکَ إِلَى التَّهْلُکَةِ فَإِنَّکَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَکَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى کرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى که با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى که با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح کرده‌اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام کرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى کشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر کمک کار و یاورى نیافتى صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.
الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:
یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.
اى پسر صحّاک! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.
الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
البته روایات در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌کنیم.
به راستى چه کسى جز حیدر کرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این کار مشخص مى‌شود که بدانیم علی علیه السلام همان کسى است که در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌کرد و پهلوانان و یلان کفر را یکى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاک مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با کلاه خودش مى‌شکافد.

آن روز فرمان خداوند این بود که دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است که همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود کردن آن مأیوس شوند.
احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترک میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است که اگر کسى بداند که قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است که او را به واکنش وادار کنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز کارى نخواهد کرد که دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمین به خانه وحى این بود که امیرمؤمنان علیه السلام را به واکنش وادار کنند و با استفاده از این فرصت، ثابت کنند که شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حکومت دنیوى حاضر شد که افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.

و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واکنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممکن بود که فاطمه زهرا در این درگیری‌ها کشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌کردند که علی علیه السلام براى به دست آوردن حکومت دنیایى، همسرش را نیز فدا کرد و در حقیقت او بود که سبب کشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین کردند.

هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مبارکش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.
عمار را گروه ستمگر مى‌کشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص172، ح436، کتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌کرد که معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابکار هستند؛ از این رو هنگامى که معاویه شنید عمار کشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع کردند که علی علیه السلام او را کشته است و این گونه استدلال کردند که چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مى‌نویسد:
مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا یُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِیَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ مَا شَأْنُکَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِیَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ دُحِضْتَ فِی بَوْلِکَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَیْنَ سُیُوفِنَا.
ابو بکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌کند که گفت: هنگامى که عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار کشته شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده ن ساعت کاسیو مدل 554 م است: گروه ستمگر، عمار را مى‌کشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاویه رفت،‌ معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شده است. معاویه گفت:‌ کشته شد که شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد کشت، معاویه گفت: مگر ما او را کشته‌ایم، عمار را علی و یارانش کشتند که او را همراه خویش وادار به جنگ کردند و او را بین نیزه‌ها و شمشیرهاى ما قرار دادند.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر (متوفای 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج8، ص189، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
هیثمى پس از نقل روایت مى‌گوید:
رواه أحمد وهو ثقة.
الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.
و حاکم نیشابورى پس از نقل روایت مى‌‌گوید:
هذا حدیث صحیح على شرط الشخین ولم یخرجاه بهذه السیاقة.
این حدیث با شرائطى که بخارى و مسلم قبول دارند، صحیح است؛‌ ولى آن‌ها به این صورت نقل نکرده‌اند.

الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج2، ص155، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نویسد:

وهذا الحدیث أثبت الأحادیث وأصحّها، ولمّا لم یقدر معاویة على إنکاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه علیّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم إذن قتل حمزة حین أخرجه.
قال ابن دحیة: وهذا من على إلزام مفحم الذی لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض علیها.
این حدیث از محکم‌ترین و صحیح‌ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انکارش نداشت، گفت: عمار را کسى کشت که او را همراه خود آورده است و لذا علی (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر کشته است؛ چون آن حضرت بود که حمزه را همراه خودش آورده بود.
ابن دحیه مى‌گوید: این پاسخ علی چنان کوبنده است که حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودلیلى است که انتقادى بر آن نیست.
المناوی، عبد الرؤوف (متوفای: 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص 366، ناشر: المکتبة التجاریة الکبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ
چرا امیر المؤمنین در هیچ جنگی در زمان خلفاء شرکت نکرد؟
این که امیرمؤمنان علیه السلام شجاعترین فرد زمان خودش بود، هیچ شک و شبهه‌اى در آن نیست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود که شنیدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جایى که عمر بن خطاب مى‌گفت:
والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام.
به خدا سوگند! اگر شمشیر علی علیه السلام نبود‌، عمود خیمه اسلام استوار نمى‌شد.
إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى که تمام یاران بی‌وفاى رسول خدا صلى الله علیه وآله در جنگ احد و حنین آن حضرت را رها و از معرکه گریختند، امام علی علیه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پیامبر گرامى چرخید و از او دفاع مى‌کرد.
 اما چرا همان علی علیه السلام در هیچ یک از جنگ‌هاى زمان خلفاء شرکت نکرد؟
همان کسى که در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان علیه کفار، یهودیان و... شرکت فعال داشت و پیشاپیش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌کشید و پهلوانان دشمن را یکى پس از دیگرى بر زمین مى‌کوبید، چه اتفاقى افتاده بود که در زمان خلفاء در هیچ نبردى حضور نمى‌یافت؟
آیا شجاعتش را از دست داده بود، یا جنگ در رکاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ یا این که خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله علیه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟
امیر المؤمنین علیه السلام بهترین تصمیم را گرفت:
امر دائر بود بین این که امیرمؤمنان علیه السلام اساس اسلام را حفظ نماید و از حق خود بگذرد؛ یا این که بر آن عده اندک حمله نموده و آن‌ها را از دم تیغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقین با استفاده از این فرصت اساس اسلام را به خطر بیندازند، امیرمؤمنان علیه السلام راه دوم را برگزید و با این فداکارى دین اسلام را براى همیشه حفظ و دشمنان اسلام را نا امید کرد و به طور قطع این تصمیم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرماید:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ. یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًى وَفِی الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِی نَهْباً.
در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریکیى که پدید آورده‏اند صبر کنم، محیطى که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.
(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است؛ لذا شکیبائى ورزیدم؛ ولى به کسى مى‏ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند.
و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى که شخصى همانند ابوسفیان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعیت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بیعت و جنگ با أبوبکر را داد، امام علیه السلام خطبه خواند و فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَإِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتِی وَاللَّهِ لابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ.
اى مردم امواج کوه پیکر فتنه‏ها را، با کشتی‌هاى نجات در هم بشکنید... (دو کس راه صحیح را پیمودند) آن کس که با داشتن یار و یاور و نیروى کافى به پا خاست و پیروز شد، و آن کس که با نداشتن نیروى کافى کناره‏گیرى کرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت حریص است، و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هیهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم که اگر بگویم همانند طناب ها در چاه‌هاى عمیق به لرزه درآئید.
چرا رسول خدا (ص) از سمیه و دیگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
امیرمؤمنان علیه السلام، به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام کشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشرکان و تعرض آن‌ها به وی، از خود واکنشى نشان نداد.
ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نویسد:
( 11342 ) سمیة بنت خباط... والدة عمار بن یاسر کانت سابعة سبعة فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فکانت أول شهیدة فی الاسلام... عذبها آل بنی المغیرة على الاسلام وهی تأبى  چای لاغری تیما غیره حتى قتلوها وکان رسول الله صلى الله علیه وسلم یمر بعمار وأمه وأبیه وهم یُعذّبون بالأبطح فی رمضاء مکة فیقول صبرا یا آل یاسر موعدکم الجنة.
سمیه دختر خباط... مادر عمار یاسر هفتمین کسى است که اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت مى‌کرد و آن قدر نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت کردند؛ تا کشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه مى‌دید و مى‌فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید که وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
با این که رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دید کافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عین حال هیچ واکنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نیز فرمان مى‌داد که صبر نمایند.
مگر نه این که رسول خدا صلى الله علیه وآله غیورترین و شجاع‌ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا کند؟
و نیز زمانى که عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان کتک مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله از خود واکنشى نشان نمى‌داد.
ابن هشام در السیرة النبویة، مى‌نویسد:
ومر [ابوبکر] بجاریة بنى مؤمل، حی من بنى عدى بن کعب، وکانت مسلمة، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترک الاسلام، وهو یومئذ مشرک، وهو یضربها، حتى إذا مل قال: إنی أعتذر إلیک، إنی لم أترکک إلا ملالة، فتقول: کذلک فعل الله بک.
ابوبکر مى‌دید که کنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن کعب،‌ عمر او را کتک مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترک کند (چون عمر هنوز مشرک بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را کتک نمى‌زنم براى این است که خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. کنیز در پاسخ گفت: بدان که خدا نیز این گونه با تو رفتار خواهد کرد.
الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای213هـ)، السیرة النبویة، ج 2، ص 161، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الأولى، بیروت – 1411هـ؛
الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
الکلاعی الأندلسی، أبو الربیع سلیمان بن موسى (متوفای634هـ)، الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقیق د. محمد کمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الکتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بکر المعروف بالبری (متوفای644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای694هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقیق عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از این کار منع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟
اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نیز عین همان را در باره صبر امیرمؤمنان علیه السلام و شمشیر نکشیدن آن حضرت خواهیم داد.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد؟
هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله به خانه عثمان ریختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از این عملکرد عثمان چه پاسخى دارید؟
 طبری،‌ در تاریخش مى‌نویسد:
وجاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله.
سودان بن حمران آمد تا او را کتک بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع کرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و کشت.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 676، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.
همچنین ابن أثیر در الکامل فى التاریخ مى‌نویسد:
وجاء سودان لیضربه فأکبت علیه امرأته واتقت السیف بیدها فنفح أصابعها فأطن أصابع یدیها وولت فغمز أوراکها وقال أنها لکبیرة العجز وضرب عثمان فقتله.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 68، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.
ابن کثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:
ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال: أنها لکبیرة العجیزة. وضرب عثمان فقتله.
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 188، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد، مگر نه این که او مرد بود، غیرت داشت و باید از زنش دفاع مى‌کرد؟ پس چرا هیچ واکنشى از خود نشان نداد و حاضر شد که ببیند یاران رسول خدا به همسر او اهانت کرده و متعرض همسر او شوند؟
چرا عمر از زنش دفاع نکرد؟
اهل سنت اصرار دارند که امّ‌کلثوم دختر امیر مؤمنان علیه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بینیم که هنگامى که مغیرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌کلثوم کرده و او را با امّ‌جمیل، زنا کار مشهور عرب تشبیه و قیاس مى‌‌کند،‌ عمر هیچ عکس العملى از خود نشان نمى‌دهد.
ابن خلکان در وفیات الأعیان مى‌نویسد:
ثم إن أم جمیل وافقت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر أتعرف هذه المرأة یا مغیرة قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکرة کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جمیل (کسى که سه نفر شهادت دادند مغیره با او زنا کرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهایى یافت) در حج، با عمر همراه شده و مغیره نیز در آن زمان در مکه بود. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسی؟
مغیره در پاسخ گفت: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!
عمر گفت: آیا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌کنم که ابوبکرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان که تو را مى‌بینم مى‌ترسم که از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
و ابوالفرج اصفهانى مى‌نویسد:
حدثنا ابن عمار والجوهری قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد عن یحیى بن زکریا عن مجالد عن الشعبی قال کانت أم جمیل بنت عمر التی رمی بها المغیرة بن شعبة بالکوفة تختلف إلى المغیرة فی حوائجها فیقضیها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم کلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بکرة کذب علیک وما رأیتک إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جمیل همان کسى است که مغیره را به زناى با او متهم کردند و در کوفه به نزد مغیره رفته و کارهاى او را انجام مى‌داد! این زن در زمان حج با مغیره و عمر همراه شد. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى این امّ‌کلثوم دختر علی است!

عمر گفت‌: آیا در مقابل من خود را به بی‌خبرى مى‌زنی؟ قسم به خدا من گمان ندارم که ابوبکرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بینم، مگر آنکه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!الأصبهانی، أبو الفرج (متوفای356هـ)، الأغانی، ج 16، ص 109، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر - لبنان.
زنا کردن مغیره با امّ‌جمیل، مشهور و معروف و امّ‌جمیل به بدکاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى که مغیرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنین زنى زناکارى مقایسه مى‌کند، خلیفه دوم او را مجازات نمى‌کند؟
اهل تسنن از این مطلب هر پاسخى دادند، ما نیز همان پاسخ را به آن‌ها خواهیم داد.


مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


 
عزاداری و
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

عزاداری

با نظری به آیات و روایات روشن می‌شود که عزاداری و برپایی مجالس عزا نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاری با مبانی دینی ما ندارد، بلکه از مصادیق شعایر الهی، مودّت و محبّت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مبارزه با ظلم و ستم می‌باشد که در قرآن به آنها سفارش شده است. 
نمونه عینی عزا و گریه در قرآن کریم ، سوگواری و گریه حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ در فراق یوسف است، که بنا بر نقل زمخشری هفتاد سال گریه کرد و پاداش آن گریه‌ها برابر با پاداش هفتاد شهید می‌باشد. بنابراین عزاداری و گریه در مصائب برگزیدگان الهی و اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ مورد تأیید روایات بوده و ممدوح قرآن کریم و در قرآن و روایات هیچگونه نهی و مذمتی از آن نشده است. در حجم زیادی از روایات این مطلب آمده که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در سوگ مصائب آینده حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ اشک ریختند، مانند گریه حضرت، هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، سوگواری حضرت در منزل ام سلمه، زینب، عایشه و همین طور گریه رسول خدا در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم و گریه امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلا و... 
همچنین موارد بسیاری از عزاداری اصحاب در روایات نقل شده است، همچون گریه اصحاب بر خبر شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عزاداری صحابه در رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مرثیه سرایی و گریه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در لحظه جان دادن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و بعد از رحلت آن حضرت، ودر مرگ مادرش خدیجه کبری ـ سلام الله علیها ـ و عموی بزرگوارش حمزه، و گریستن خلیفه اول و دوم در سوگ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همراه سخنان ام ایمن و گریه امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلا و اقدام نمادین عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و... که از مسلمات تاریخ اسلام می‌باشد. 
آری گریه و خنده از عوارض وجودى انسان است، که بسیارى از حالات روحى و درونى انسان در این دو، بروز و ظهور پیدا مى کنند و فطرت انسان بر این نهاده شده که در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگین و در هنگام شادى آنها، خشنود مى شود.[1] و غالباً این اندوه و شادى باعث بروز گریه و خنده مى شوند و دین مبین اسلام که قوانین آن با فطرت مطابق[2] است; بر این امر صحّه گذارده و پیامبر اکرم-صلى الله علیه وآله- و صحابه ایشان به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین مى شدند و گریه مى کردند که موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گریه پیامبر(ص) براى پسرش ابراهیم[3] یا براى فاطمه بنت اسد.[4] 
حال اگر ما شیعیان در مصیبت ائمه اطهار-علیهم السلام- عزادارى و گریه مى کنیم به این دلیل است که آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجین شده و این اظهار محبت در حقیقت اداء حق رسالت است چرا که پیامبر(ص) در ازاى رسالت و هدایت گرى خویش، فقط   گن کاسمارا  مودتِ ذى القربى را طلب نموده: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فى القربى) با توجه به این که خودِ اهل سنت گفته اند که منظور از قربى فاطمه(علیها السلام)، على(علیه السلام) و فرزندان اوست.[5] و محبّ واقعى کسى است که در شادى آنان مسرور و در مصیبت آنان اندوهگین باشد و این اختصاص به زمان رسول اللّه(ص) ندارد، بلکه براى تمام أزمنه و کل مسلمانان ثابت است و هر مسلمانى در هر کجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است. و حتى در عزاى امام حسین(ع) به خاطر ضایع شدن اجر رسالت و جارى شدن ظلم و جور در حق اهل بیت(علیهم السلام) و ذوى القربى پیامبر(ص) آسمان و زمین گریستند و این مطلب را مفسرین شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه (فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین) ذکر کرده اند.[6] 
هم چنین از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده: الزموا مودتنا اهل البیت فانه من لقى اللّه و هو یحبّنا دخل الجنّه بشفاعتنا [7] «همیشه با مودت ما اهل بیت همراه باشید، پس کسى که در روز قیامت خداوند را ملاقات کند در حالى که ما را دوست بدارد به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد.» 
و به قول شافعى: 
یا اهل بیت رسول اللّه حبکم 
فرض من اللّه فى القرآن أنزله[8] 
در اینجا به چند نکته اشاره مى نمائیم : 
1- عزادارى در مصائب ائمه اطهار (علیهم السلام) در واقع یک حرکت اجتماعى بر ضد ظلم و جور و احیاء عدل و سنّت پیامبر -صلى الله علیه وآله- است چرا که بنى امیّه، که به گفته خود اهل سنت، از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله)، شر الملوک نامیده شدند[9]و هم چنین بنى عباس، با خیانت ها و ستم هایى که در حق اهل بیت -علیهم السلام- روا داشتند اجر رسالت را ضایع نمودند و مسیر اسلام را منحرف ساختند و عزادارى شیعیان در حقیقت اظهار برائت از ستمگران زمان و زنده کردن ارزشهاست و یکى از نمونه هاى بارز آن انقلاب اسلامى ایران است که مردم با الهام از مکتب عاشورا و قیام امام حسین -علیه السلام- بر علیه حاکمان جور قیام نمودند و به ارزش هاى اسلامى جان تازه اى بخشیدند. 
2ـ اشک و گریه در قرآن؛ درباره حضرت یعقوب(ع) مى خوانیم که در فراق یوسف(ع) شب و روز مى گریست تا آنجا که بینائى خود را از دست داد «و ابیضت عیناه من الحزن[10]» و گفت «و اسفابر یوسف! و چشمان او از گریه و اندوه سفید شد. در آیه 86 مى خوانیم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گویم و شکایت نزد او مى برم و از خدا چیزهاى مى دانم که شما نمى دانید» حتى خود برادرها به ظاهر گریه کردند، و حضرت یعقوب آنها را منع نکرد، «و جائوا اباهم عشاءً یبکون[11]» شب هنگام گریان به سراغ پدر آمدند. 
3ـ اثر اشک از نظر بعضى از دانشمندان: اوید روسى مى گوید: در گریستن لذتى است زیرا اندوه ها و تأثرات درونى که در اعماق روح و قلب انسان است با سیلاب و اشک بیرون آمده و نابود مى شوند» درد صابون کوسه آر پی و دیگرى مى گوید: قطره هاى اشک بدون اینکه به کوشش ما براى جلوگیرى از آن توجهى کند فرو ریخته و با افتادن خود روح پر شکنجه ما را آسوده مى کنند[12]
4- آنچه از گفتار ائمه (ع) در دست ما مى باشد تشویق به عزادارى نموده اند، و پاداشهاى زیادى براى آن بیان نموده اند، که به بعضى از آنها اشاره مى شود. 
الف) امام صادق (ع) رئیس مکتب جعفرى مى فرماید: «شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولا یتنا، یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا» پیروان ما که از طنیت ما ساخته شده‎اند و با آب ولایت ما خمیر مایه آنها سرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شادیهاى ما خشنودند[13]
این روایت چه مى گوید؟ آیا اگر شیعه در مصیبت اهلبیت(ع) اشک ریخت و عزادار بود و در روز ولادت آنها شاد بود و این شادى را ابراز داشت، این روایت شامل آن نمى شود؟ آری بهترین مصداق براى روایت فوق همین است. 
ب) امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عیناه فینا دمعه لدم سفک منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا اولا حَد من شیعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنه حقباً[14]» کسى که قطره اشکى درباره ما بریزد، بخاطر خونى که از ما ریخته شده و یا حقى که از ما غصب شده است و یا آبرویى که از ما هتک شده است و... خداوند در قبال این اشک سالیان دراز او را در بهشت جاى مى هد. 
5- مودت و محبت اهلبیت را همه فرقه هاى اسلامى فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصریح دارد[15] اگر انسان بخواهد به این فریضه عمل کند، جز این است که در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ایام غم و اندوه آنان اندوهناک گردد. امثال محمد حامد فقى ها باید جواب دهند که این محبت ها چگونه باید ابراز شود؟ خوب است پرسشگر محترم لحظه اى تصور کند، آیا انسان در مرگ عزیزترین بستگانش اشک نمى ریزد؟ و بستگان دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسف و ناراحتى نمى کنند؟ و آیا در تولد فرزندى که مدت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها که بر اثر فکر جاهلى از نوزاد دختر نفرت دارند) شاد نمى شود؟ 
6- عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است که در قرآن بر آن سفارش شده است (من یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[16]) ، همچنین ائمه اطهار-علیهم السلام- سفارش کرده اند، که در شادى ما شاد باشید[17] چنانچه کاخ کسرى و... در مقابل ولادت پیامبر (ص) عکس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد[18]، 
خداوند متعال می‎فرماید: «فالذین آمنوا و عَزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئک هم المفلحون[19]» آنان که به پیامبر ایمان آورده و او را گرامى داشته و او را یارى کرده اند، و از نورى که (قرآن) به او فرستاده شده است پیروى کنند رستگارانند. جمله «غزّروه» که به معناى تعظیم و تکریم است[20] به زمان پیامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمه اطهار -علیهم السلام- و ایراد سخنرانى و قرائت شعار سازنده، مصداق روشن تعظیم و تکریم آن حضرت و اهل بیت است. 
مودتى را که همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبیت فرض و لازم مى دانند، یکى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس عزاداری در ایام سوگواری آن عزیزان و مجالس جشن و شادی در ایام شادی و میلاد آن ذوات مقدسه است که در آن، تاریخ زندگى، شجاعت ها و فداکارى هاى آنها بازگو مى شود[21].
[1]- جعفر سبحانى، بحوث قرآنیه فى توحید و الشرک (مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، 1419، چاپ اول) ص 140. 
[2]- «فطرت اللّه التى فطر الناس علیها» قرآن کریم، سوره روم: 30. 
[3]- صحیح مسلم (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 4، ص 1808، ح 2315. 
[4]- حاکم نیشابورى، مستدرک على الصحیحین (بیروت، دار المعرفه) ج 3، ص 108. 
[5]- طبرانى، معجم کبیره (بیروت، دار احیاء التراث العربى، چاپ 2، 1404) ج 3، ص 47، ح 2641. 
ـ فخر رازى، تفسیر کبیر (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 27، ص 166. 
ـ نور الدین هیثمى، مجمع الزوائد (بیروت، دارالکتب العربى، چاپ سوم) ج 7، ص 103. 
ـ زمخشرى، کشاف (دارالکتب العربى) ج 4، ص 219. 
[6]- تفسیر قرطبى (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 16، ص 141. 
ـ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (بیروت، دار المعرفه، 1402 هـ) ج 4، ص 142. 
ـ طبرى، جامع البیان فى تفسیر القرآن (بیروت، دارالمعرفه، 1407) ج 25، ص 74. 
[7]- ابن حجر هیثمى، صواعق المحرقه، باب 11، فصل 1، مقصد 2، ص 173. 
ـ معجم الزوائد، همان، ج 9، ص 172. 
ـ طبرانى، معجم الأوسط (ریاض، مکتبه المعارف، چاپ اول، 1407 هـ) ج 3، ص 122، ح 2251. 
[8]- قندوزى، حنفى، ینابیع الموده (دار الاسوه، چاپ اول، 1416) ج 3، ص 103. 
[9]- صحیح ترمذى (بیروت، دار احیاء التراث العربى) ج 4، ص 503، ح 2226. 
[10]ـ یوسف/84. 
[11]ـ یوسف/16. 
[12]ـ ر ـ ک محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (کتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهیان نور شماره 32، ص 180. 
[13]ـ علیرضا صابرى، الحکم الزاهره (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسین قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روایت .1277 
[14]ـ محمد بن نعمان مفید، الامالى (مؤسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه) ص175، روایت 5. 
[15]ـ شورى/23. 
[16]ـ حج/32. 
[17]ـ روایاتى که از الحکم الزاهره نقل شد، ج1، ص238. 
[18]ـ تاریخ یعقوبى (پیشین) ج1، ص359. 
[19]ـ اعراف/157. 
[20]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن (دفتر نشر کتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عین عبارت این است «النصره مع التعظیم». 
[21]ـ جعفر سبحانی ،آئین وهابیت ص182. 
حسن منتظری- مرکز مطالعات و پژوهش‎های فرهنگی حوزه علمیه

 


 
انتشار «احادیثی در مورد بوسه» در قم ! و
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

انتشار «احادیثی در مورد بوسه» در قم !




 

در صفحه 29 این کتاب به نقل از حذیفه حدیثی آورده که در آن تلاش شده ثابت کند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر شب پیش از خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را می بوسید.
به گزارش شیعه آنلاین، چندی پیش کتابی توسط یکی از انتشارات شهر مقدس قم منتشر شده تحت عنوان «احادیثی در مورد بوسه». این کتاب توسط «داوود احمدی» تألیف شده است.

گفتنی است در صفحه 29 این کتاب به نقل از حذیفه حدیثی آورده که در آن تلاش شده ثابت کند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر شب پیش از خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را می بوسید.



 
 






 
حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع) و
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

1) یکی از راویان از شخصی به نام محمدبن علی نقل می‌کند که گفت: کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری (ع) می‌گویند مردی بخشنده است. گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: نه او را می‌شناسم و نه تا به حال او را دیده‌ام.

به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای هزینه. محمد فرزندش گوید: نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد،‌ صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد در هم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم.

چون به سرای امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم.

چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه‌ای به پدرم داد و گفت: این 500 درهم است! دویست در هم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید آرد و صد درهم برای هزینه. آنگاه کیسه‌ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) حرکت کن. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)

 

 

 

2- در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن‌عسکری (ع) در سامراء خشکسالی روی داد .... خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نماز باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپی رفتند و هر چه دعا کردن باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان و تعدادی از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هر گاه دست خویش را به سوی آسمان بالا می‌برد، باران باریدن می‌گرفت، مردم از کار او در دین خود به شک افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند.

خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری (ع) که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امت جدت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود: به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردید را بر طرف خواهم کرد.

روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان بیرون آمدند،‌ حضرت با عده‌ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب دعا کرد، اما ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمد! این استخوان چیست؟ امام (ع) فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

3- ابو یوسف شاعر متوکل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عده‌ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابوحمزه که کیسه‌ای سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت:

سرورم می‌گوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در او برای تو برکت قرار دهد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

4- ابوهاشم گوید: یکی از دوستان امام (ع) نامه‌ای به او نوشت و از او خواست دعایی به وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: «یا اسمع السامعین، و یا ابصر المبصرین، و یا عز الناظرین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صل علی محمد و آل محمد، و اوسع لی فی رزقی و مدفی عمری، وامنن علی برحمتک، واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری».

ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده. پس امام عسکری (ع) به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را بشناسی و آنان را پیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)

 

آنچه گفته شد، گزیده‌ای اندک از کرامات امام عسکری (ع) است. اما کرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مقال، گنجایش آن را ندارد و بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده‌اند ....

بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته‌اند. 

 

منبع:ashoora.ir

 

 

 

 

 


 
حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع) و
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

حکایاتی از کرامات امام عسگری(ع)

1) یکی از راویان از شخصی به نام محمدبن علی نقل می‌کند که گفت: کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری (ع) می‌گویند مردی بخشنده است. گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: نه او را می‌شناسم و نه تا به حال او را دیده‌ام.

به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای هزینه. محمد فرزندش گوید: نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد،‌ صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد در هم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم.

چون به سرای امام رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم.

چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد ما آمد و کیسه‌ای به پدرم داد و گفت: این 500 درهم است! دویست در هم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید لباس و دویست درهم برای خرید آرد و صد درهم برای هزینه. آنگاه کیسه‌ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) حرکت کن. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)

 

 

 

2- در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: در زمان حیات امام حسن‌عسکری (ع) در سامراء خشکسالی روی داد .... خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نماز باران از شهر بیرون روند. سه روز پیاپی رفتند و هر چه دعا کردن باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) و راهبان و تعدادی از مسیحیان در این مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هر گاه دست خویش را به سوی آسمان بالا می‌برد، باران باریدن می‌گرفت، مردم از کار او در دین خود به شک افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند.

خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری (ع) که در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امت جدت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود: به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردید را بر طرف خواهم کرد.

روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان بیرون آمدند،‌ حضرت با عده‌ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه. راهب دعا کرد، اما ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشید پیدا شد!!

خلیفه پرسید: ابو محمد! این استخوان چیست؟ امام (ع) فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

3- ابو یوسف شاعر متوکل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عده‌ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابوحمزه که کیسه‌ای سیاه در دست داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت:

سرورم می‌گوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در او برای تو برکت قرار دهد. (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)

 

4- ابوهاشم گوید: یکی از دوستان امام (ع) نامه‌ای به او نوشت و از او خواست دعایی به وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان: «یا اسمع السامعین، و یا ابصر المبصرین، و یا عز الناظرین، و یا اسرع الحاسبین، و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صل علی محمد و آل محمد، و اوسع لی فی رزقی و مدفی عمری، وامنن علی برحمتک، واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری».

ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده. پس امام عسکری (ع) به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خدا ایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را بشناسی و آنان را پیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)

 

آنچه گفته شد، گزیده‌ای اندک از کرامات امام عسکری (ع) است. اما کرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این مقال، گنجایش آن را ندارد و بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده‌اند ....

بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذریه آن حضرت ایمان داشته‌اند. 

 

منبع:ashoora.ir

 

 


 
سجده‌ای که بانوی مسیحی را مسلمان کرد و
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ : توسط : علی فرهادی

سجده‌ای که بانوی مسیحی را مسلمان کرد

در آن مهدکودک، کتاب‌ها و عکس‌هایی از عبادات مسلمان‌ها مشاهده کردم، عکس مسلمانی را در حال سجده دیدم و در عالم کودکی آن حالت را بسیار روحانی و معنوی یافتم و ...

SHIA-NEWS شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» ، «خانم شمس آفا» از توکیوی ژاپن، در حاشیه دیدار از کتابخانه آیت‌الله‌ مرعشی نجفی در گفتگو با مرکز خبر حوزه، اظهار داشت: در باور من نمی‌گنجد که چگونه یک نفر چنین توفیقی دارد که بتواند این کتابخانه بزرگ را پدید بیاورد، این کتابخانه نشان از همت آن بزرگوار دارد.

وی به علاقه‌مندی خود از علوم اسلامی اشاره کرد و اذعان نمود: ده ساله بودم که به اسلام علاقه‌مند شدم و در بزرگسالی به آرزوی دوران کودکی خود تحقق بخشیدم، اکنون به مدت پانزده سال است که به دین اسلام گردویدم.

خانم شمس آفا، با اشاره به دوران کودکی خود و حضور در مهد کودک مسیحیان، خاطرنشان کرد: در آن مهدکودک، کتاب‌ها و عکس‌هایی از عبادات مسلمان‌ها مشاهده کردم، عکس مسلمانی را در حال سجده دیدم و در عالم کودکی آن حالت را بسیار روحانی و معنوی یافتم و بسیار در من تأثیرگذار شد به گونه‌ای که در بزرگسالی تصمیم خود را عملی ساختم و به دین اسلام گرویده و شیعه شدم.

این بانوی ژاپنی در حالی که اشک از چشمهایش جاری بود، عنوان کرد: اکنون که این مصاحبه را انجام می‌دهم، دوباره همان حس ده‌ سالگی و لحظه مشاهده عکس سجده آن مسلمان در ذهنم تداعی شد و لذت آن را احساس می‌کنم.

خانم شمس آفا، با ابراز این که برای بار نخست است که به ایران مسافرت می‌کند، ادامه داد: پس از مشاهده تهران و شهر مقدس قم، همان چیزهایی را که در ذهن خود از ایران داشتم را به عیان مشاهده کردم، هرچند در سفارت ایران نیز عکس‌ها و کتاب‌هایی از ایران دیده بودم و آشنایی اجمالی با ایران و فرهنگ آن داشتم.

وی موقعیت علمی شهر مقدس قم را مورد توجه قرار داد و افزود: قم، می‌تواند به عنوان شهر محوری جهان اسلام تبدیل شود، مکان‌ها و شخصیت‌های بزرگی را در قم دیدم، اما معتقدم که تبلیغات این شهر و ذخایر در آن باید بیشتر باشد، تا جهانیان با آن آشنا شوند.

شمس آفا با بیان اینکه در ایران برخوردهای مناسبی از شخصیت‌های ایرانی داشتم از همه آنها تشکر می‌کنم، اضافه ساخت: خدا را شاکرم که به آروزی قلبی و دیرینه خود رسیدم و دیشب را در مسجد جمکران گذراندم و در آنجا به راز و نیاز و تلاوت قرآن پرداختم.

منبع:http://www.shia-news.com


 
← صفحه بعد